دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٥٤٩ - تكبر و طغيانگرى
٤١٥؛ فقه الصادق ٤٠٦/١١-٤٥٥؛ ٩ - المكاسب المحرمه ٢ (امام خمينى) / ٢٣٦؛ فقه الصادق ٣٩٥/١١؛ ١٠ - القواعد الفقهيه ٤١٩/١-٤١٥؛ ١١ - وسائلالشيعه ٢١٦/١٦-٢١٤؛ ١٢ - المكاسب المحرمه ٢٣٨/٢-٢٣٧؛ القواعد الفقهيه ١ / ٤٢٤-٤٢٠؛ ١٣ - وسائلالشيعه ٢١٤/١٦؛ ١٤ - القواعد الفقهيه ٤٢٤/١، ١٥ - التقيه / ٤١؛ ١٦ - القواعد الفقهيه ١ / ٤٤٠-٤٣٩؛ ١٧ - وسائلالشيعه ٢٢٥/١٦؛ القواعد و الفوائد ١٥٨/٢؛ القواعد الفقهيه ٤٢٦/١؛ ١٨ - فقه الصادق ٤٢٦/١١-٤٢٥؛ ١٩ - القواعد الفقهيه ٤٦٩/١؛ ٢٠ - التقيه / ٤٣؛ القواعد الفقهيه ٥ (بجنوردى) / ٥٥؛ القواعد الفقهيه ١ / ٤٥٠؛ فقه الصادق ٤٣٠/١١؛ ٢١ - مصباح الفقيه ٢ / ٤٤٩-٤٥٥؛ العروه الوثقى (و حواشى) ٣٩٥/١؛ ٢٢ - فقه الصادق ٤٣٦/١١-٤٣٧؛ القواعد الفقهيه ٥ (بجنوردى) / ٦٦-٦٧؛ القواعد الفقهيه ٤٧١/١-٤٧٢؛ ٢٣ - جواهر الكلام ٣٢/١٩؛ فقه الصادق ٤٢٨/١١-٤٢٧؛ القواعد الفقهيه ٤٦٦/١؛ ٢٤ - جواهر الكلام ٢٥٨/١٦؛ القواعد الفقهيه ٤٦٦/١-٤٦٩؛ ٢٥ - التقيه / ٤٥؛ فقه الصادق ٤٤٣/١١؛ القواعد الفقهيه ١ / ٤٥٩؛ ٢٦ - فرهنگ فقه ٥٨٤/٢.
تكاثر
يكى از شيوههاى عملى فقرزدايى است. تكاثر و انباشت ثروت، نشانه استثمار و تضييع حقوق ديگران و محصول استفادههاى نامشروع از راههاى كسب ثروت است و در عين حال حاكى از شخصيت منفى با خصلتهاى ناپسند افزونطلبى، طمع و غفلت از مسئوليتها است كه همواره تفاخر و خودبزرگبينى و تفوق طلبى را به دنبال دارد.
انباشت سرمايه نزد عدهاى به معناى ربوده شدن ثروت از چنگ جمعى ديگر است. سرمايۀ كلان همواره در بعد فاعلى چنين بار منفى را به دوش مىكشد، اما به لحاظ نتيجۀ كار و در ذات خود صرفنظر از اينكه توسط چه كسى و از چه راهى به دست آمده؟ وسيله حيات و نجات آدميان به شمار مىآيد.
اگر بخواهيم ترجمه تكاثر را دقيقتر انجام دهيم بايد گفت تكاثر به معناى انباشت ثروت محكوم است، اما سرمايه جدا از مالك آن، وسيله حيات افراد جامعه و نعمت الهى است. اگر اين وسيله از «حيث منفى» آن جدا شود يعنى در دست سرمايهداران نباشد و چرخش و گردش آن توسط مديران كار آمد انجام پذيرد، بعد منفى آن نيز از ميان خواهد رفت و از حوزه ممنوع (كَيْ لاٰ يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ اَلْأَغْنِيٰاءِ مِنْكُمْ) (١) خارج خواهد شد.
به هر حال برخورد منفى اسلام نسبت به انباشت سرمايه هدفمند است و شامل همۀ حالات و شرايط تكاثر نمىشود. واقعيت آن است كه در اسلام به مسئلۀ كميت در مورد سرمايه تنها در يك بعد توجه شده و آن، در صورتى است كه انباشت سرمايه در جهت منافع شخص باشد و در غير اين صورت به لحاظ كمّى، محدوديتى در سرمايه در تعاليم اقتصادى اسلام ديده نمىشود. تأكيد اسلام بر كيفيت كسب سرمايه و كيفيت مصرف آن است كه با ضوابط مختلف كنترل و محدود شده است. (٢)
منابع
١ - حشر / ٧؛ ٢ - فقه سياسى ١٢٠/٤-١١٨.
تكبر و طغيانگرى
نظام ادارى، توانى است كه همۀ انسانها آن را دارند