دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٧٤ - تبرّى
تاريخ زندگى اجتماعى انسان شكل گرفته است؛ اساس قانون و در نهايت قالب و حدود حاكميت دولت را مشخص كرده است و اين پيشفرض يعنى تأمين اجتماعى، بر هر نوع قراردادهاى اجتماعى از آن جمله، قانون و دولت حاكم است.
بر اساس اين نظريه، هر قانونى كه شكل مىگيرد از يكسو اجتماعى است و از سوى ديگر، بايد جنبۀ فردى آن محفوظ باشد و قوانين هرچند كه متغير باشند، اصل و قاعده تأمين اجتماعى بايد در آن ملحوظ و خواستههاى فردى بهطور ثابت و لا يتغير در آن ديده شود.
گرچه برخى اين نظريه را هم مانند بسيارى از ديدگاههاى نظرى و آرمانى ديگر، نوعى تخيلات آرمان گرايانه توصيف كردهاند، اما به هر حال در رابطه با مشكل اصلى راهحلهاى عملى را براى كنترل بحران حاكميت ارائه نمىدهد.
منابع
١ - تأمين اجتماعى / ١٦-١٥؛ ٢ - ذاريات / ١٩؛ ٣ - وسائل الشيعه ٢٥٥/٦؛ ٤ - بقره / ٢٧٣؛ ٥ - تأمين اجتماعى / ٢٩٠-٢٨٧؛ ٦ - فقه سياسى ٣٢٣/٧-٣١٨؛ ٧ - درآمدى بر فقه سياسى / ٢٣٣.
تبرّى
تبرى: بيزارى جستن از دشمنان خدا تبرى اصطلاحى كلامى در برابر تولى از آموزههاى اسلام به ويژه نزد شيعۀ اماميه است. اين اصطلاح ريشه در قرآن كريم داشته و «برائت» نام يكى از سورههاى قرآن است. تبرى از دشمنان خدا كه عبارتند از مشركان، كافران و منكران امامت و ولايت ائمه (ع) واجب است.
تبرى يكى از روشهاى برخورد با دشمن و حالت سياسى اجتماعى در عرف مذهبى تلقى مىشود كه مىتوان آن را با چند تعبير زير تفسير كرد:
١. دشمنى در قلب و عمل؛
٢. احساس كينۀ قلبى؛
٣. احساس جدايى و دوگانگى براى حفظ هويت؛
٤. نفى هويت اختصاصى بيگانه كه معارض هويت اسلامى است.
در منطق قرآن همۀ انسانها در فطرت انسانى و آفرينش يكسانند، بنابراين تبرى نمىتواند به معناى نفى هويت انسانى بيگانگان باشد.
اما تفسير اول و دوم نهتنها مستندى در آيات و متون روايى ندارد، بلكه با مفاد برخى از آنها تعارض نيز دارد.
اما تفسير سوم و چهارم از برائت نسبت به بيگانگان در دين به طور كامل منطقى و قابلقبول است، برائت به اين دو معنا برخواسته از حفظ هويت اسلامى و نفى هويت ضد اسلامى است و اين حالت هرگز جنبه احساسى ندارد بلكه تنها يك حالت فكرى و اعتقادى است كه در مسائل غير مذهبى و عادى نيز صادق است.
در برخى ار متون اسلامى تبرى به صورت يك حالت احساسى منفى توأم با نفرت ترسيم شده و شايد برخى از آيات نيز اشعارى به اين معنا داشته باشد، ولى اين حالت هميشگى درباره همۀ بيگانگان در دين نيست، در حقيقت اين يك تكليف جهادى و نوعى مقابله به مثل و در راستاى دفاع مشروع است كه بهنگام تهاجم دشمن و كينهتوزى آنان بايد جامعه اسلامى با چنين حالتى با دشمن برخورد كنند تا ضمن ترد آنان راههاى نفوذى دشمن را بربندند و هويت و استقلال خود را