دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٧٩٢ - خلافت عباسى (و سقوط آن)
طور معمول در تهيۀ شرح عمليات از طبقهبندى عمليات و انتخاب واحد اندازهگيرى و محاسبۀ هزينهها استفاده مىكنند و هزينۀ عمليات را با وقت زياد بر اساس روشهاى علمى برآورد كرده و منابع تحصيل درآمد را مشخص مىكنند.
منبع
فقه سياسى ٤٩٦/٧.
خلافت
خلافت به معناى نيابت از ديگرى در تصدى امور است و در اصطلاح اسلامى عبارت است از رياست عامه در امور دنيا و دين به نيابت از پيامبر اسلام.
ابنخلدون در تفسير اين تعريف مىافزايد: «خلافت وادار كردن مردم به مقتضاى ديدگاههاى شرع در مصالح اخروى و دنيوى آنان است و خلافت در حقيقت نيابت از صاحب شريعت در نگهبانى از دين و سياست دنيايى مردم است. (١)
ماوردى مىگويد: خلافت نيابتى است از نبوت كه نگهبانى دين و سياست دنيا را به عهده مىگيرد. (٢)
ابنخلدون مىگويد: خلافت عهدهدارى امور امت است به مقتضاى نظر و حكم شرع در مورد مصالح اخروى و دنيوى آنها. (٣)
اين اصطلاح از قرآن و سنت ريشه گرفته است، زيرا در قرآن خلافت انسان نوعى نيابت از خدا در زمين (إِنِّي جٰاعِلٌ فِي اَلْأَرْضِ خَلِيفَةً) (٤) و در احاديث به جانشين پيامبر اسلام، خليفه اطلاق شده است:
ان عليا هو و وزيرى و هو خليفتى فيكم (فله اسمعوا و اطيعو) و هو المبلغ عنى (٥) على (ع) او برادر من و وزير من و هم او جانشين من در ميان شما است و اوست كه از من آنچه مربوط به رسالت است، به شما مىرساند. (٦)
منابع
١ - المقدمه / ١٨٩؛ ٢ - الاحكام السلطانيه / ٣؛ ٣ - مقدمه ابنخلدون / ١٦٦؛ ٤ - بقره / ٣٠؛ ٥ - وسائلالشيعه / ١٣٧/١٨؛ ٦ - فقه سياسى ١٥٦/٧، همان ١٥٠/٢.
خلافت عباسى (و سقوط آن)
پس از خلافت امويان و ضعف و در نهايت سرنگونى آنان، حكومت به عباسيان (بنىعباس) كه از نوادگان عباس بن عبدالمطلب عمومى پيامبر (ص) و از بنىهاشم بودند، رسيد. بنى عباس به كمك ابو مسلم خراسانى و ايرانيان هميار او (سياهجامگان) خلافت را به دست آوردند. اما بعد ابو مسلم را كشتند و حكومتى ظالمتر از امويان به وجود آوردند. بعدها قيامهايى عليه بنىعباس صورت گرفت كه در نهايت سركوب شدند. اولين خليفۀ عباسيان ابو العباس عبدالله سفاح و آخرين آنها ابوالحمد عبدالله المستعصم با الله بوده است.
برخى از مورخان، سقوط خلافت عباسى به دست مغولان را معلول نهضت ناسيوناليزم ايرانى دانستهاند كه توسط يك دانشمند ايرانى طراحى و به مرحله اجرا گذارده شد. بر مبناى روايت هولاكو خان در سال (٦٥٦ ه - ق) به تشويق وزير دانشمند خود خواجه نصيرالدين طوسى به قصد برافكندن خلافت عربى به بغداد حمله برد و در جريان يك خونريزى كم سابقه، خليفۀ عباسى را عزل و سپس به قتل رسانيد.
در اين روايت تاريخى پاى وزير شيعه مذهب خليفه عباسى نيز به ميان كشيده مىشود و نوعى تبانى ينهانى بين دو شخصيت نفوذى شيعه كه دربار مغول و عباسى را همزمان در دست داشتهاند، ترسيم و در نتيجه انقراض