دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٦٥١ - جهاد دفاعى (و اهداف آن از ديدگاه قرآن)
ولى با وجود توصيه و تأكيد در استفاده از حق مشروع دفاع، اسلام از زيادهروى و تجاوز از حدود اين حق منع مىكند.
(وَ قٰاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّٰهِ اَلَّذِينَ يُقٰاتِلُونَكُمْ وَ لاٰ تَعْتَدُوا إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يُحِبُّ اَلْمُعْتَدِينَ). (٢)
«در راه خدا با آنانكه به جنگ و دشمنى شما برخيزند، جهاد كنيد، لكن ستمكار نباشيد كه خدا ستمگر را دوست ندارد»؛
٢. گروههايى را كه نه منطق و نه پيمان، مانع از شيوه خصمانه شان نمىشود، متجاوز تلقى مىكند و در بارۀ اينگونه متجاوزان، جنگ تدافعى را چنين دستور مىدهد.
(فَإِذَا اِنْسَلَخَ اَلْأَشْهُرُ اَلْحُرُمُ فَاقْتُلُوا اَلْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ اُحْصُرُوهُمْ وَ اُقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ) (٣).
«در برابر مشركانى كه نه به منطق و نه به پيمان تن در مىدهند، هنگامىكه ماههاى حرام به اتمام رسيد، جنگ را آغاز كنيد و هركجا آنها را يافتيد به سزاى تجاوزگريشان برسانيد و آنها را دستگير كنيد و در محاصره بيندازيد و در سنگرها و كمينگاه ها بهشدت مراقبت كنيد و زير نظرشان بگيريد».
سپس در پايان چنين فرمان بهظاهر تندى، براى نشان دادن ماهيت انسانى دفاع، توصيه مىكند:
(فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتَوُا اَلزَّكٰاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ). (٤)
مفاد آيه ان است كه: «اگر دشمنان به تجاوز و پيمان شكنى پايان دادند و بازگشتند، به حال خودشان بگذاريد»؛
٣. در برابر آنها كه به جنگ با خدا و راه خدا برخاستهاند و فساد در زمين و تبهكارى را شيوه خود قرار دادهاند، چنين توصيه مىفرمايد:
(إِنَّمٰا جَزٰاءُ اَلَّذِينَ يُحٰارِبُونَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي اَلْأَرْضِ فَسٰاداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلاٰفٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ اَلْأَرْضِ ذٰلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي اَلدُّنْيٰا وَ لَهُمْ فِي اَلْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِيمٌ). (٥)
«تنها سزاى شايسته براى آنها كه با خدا و پيامبر خدا به محاربه بر مىخيزند و مىكوشند در زمين فساد بپا كنند، اينست كه كشته شوند و يا به دار آويخته شوند و يا حد شرعى دربارۀ آنها اجرا شود (پاها و دستهايشان بريده شود) و يا تبعيد گردند. اينان در دنيا و در آخرت عذابى دردناك عايدشان خواهد شد»؛
٤. در مورد پيمانشكنى و پيمانشكنان كه آنها را متجاوزى ماجراجو و شايسته سركوب مىشمارد، مىفرما يد:
(أَ لاٰ تُقٰاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمٰانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْرٰاجِ اَلرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ). (٦)
«آيا با گروهى كه پيمانشان را شكستهاند، نمىجنگيد؟ همانهايى هستند كه بر خلاف تعهدى كه كرده بودند به اخراج پيامبر همت گماردند. اينها آنهايند كه جنگ را آغاز كردهاند. آيا از آنها مىترسيد؟ خدا شايستهتر است كه از سزايى كه مىدهد بترسيد، اگر شما مؤمن هستيد»؛
٥. سران و سردمداران تجاوز به حريم آزادى تفكر انسانى و همكاران شيطان را به جنگ فراميخواند.
(فَقٰاتِلُوا أَوْلِيٰاءَ اَلشَّيْطٰانِ إِنَّ كَيْدَ اَلشَّيْطٰانِ كٰانَ ضَعِيفاً). (٧)
«پس با دوستان شيطان نبرد كنيد كه مكر شيطان