دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٥٦٤ - توسل به زور
واژۀ توسعه اغلب در اقتصاد، سياست، فرهنگ به طور يكسان به كار مىرود و گاه به جاى آن كلمۀ رشد استفاده مىشود و شايد كلمۀ توسعه مفهومى فراتر از رشد دارد.
اگر بار فرهنگى توسعه را به مطلوب بودن آن تفسير و توسعه را در برابر رشد به معناى توسعۀ مطلوب تصور كنيم، رابطۀ مستقيم توسعه در هر كشورى با باورها، سنتها و ارزشهاى آن كشور بهطور شفاف آشكار مىشود.
اگر توسعه، داراى بار فرهنگى است بايد عوامل مؤثر در آن نيز از اين بار برخوردار باشد و براى رسيدن به توسعۀ مطلوب، از دانش به نحو مطلوب و از فنآورى بر اساس ارزشهاى پذيرفته شده و از نيروى كار به شيوۀ منطبق با باورها و فرهنگ عمومى و از مديريت بر اساس الگوهاى پذيرفتهشده در جامعه و از سرمايه به طور مجرد از خواستههاى استثمارى سرمايهداران، استفاده كرد.
در السلام از ميان عوامل مختلف مولد توسعه به بار فرهنگى و ارزشى دو عامل، بيش از همه تأكيد شده است. نخست به بار فرهنگى كار و محيط كار و دوم به بار فرهنگى سرمايه كه تجربه آن از بار فرهنگى مىتواند مهمترين عامل براى به انحراف كشاندن توسعه باشد. (٤)
منابع
١ - فرهنگ بزرگ علوم اقتصادى ٦١١/١-٦١٠؛ ٢ - مقاله «اسلام و توسعهنيافتگى، بازنگرى در يك معمارى ديرينه» و مجله نقد و نظر، شماره اول / ٣١١؛ ٣ - اعراف / ٩٦؛ ٤ - فقه سياسى ٥٤/٤، ٥٧، ٥٨، ٦٦، ٦٧، ١١٧-١١٥.
توسل به زور
ارسطو و افلاطون جنگ را پديدهاى طبيعى تلقى مىكردند، ولى در صدد توجيه و مشروعيت آن برنيامدند. در مقابل سيسرون معتقد بود كه جنگ در صورتى مشروع خواهد بود كه به منظور دفاع از شرف و امنيت صورت گيرد.
در قرون وسطى هدف عادلانه عامل مشروعيت جنگها تلقى مىشد. چنين تفكرى در تمام آن دوران شيوه حاكم بود و جنگ وسيلهاى در جهت مقابله و جبران عملكرد غير قانونى طرف ديگر قلمداد مىشد.
نظريۀ جنگ عادلانه توسط سنت اگوستين (٤٣٠-٣٥٤) بيان شد، جنگهاى عادلانه بهطور غالب عبارتند از جنگهايى كه به خونخواهى و تظلم شكل مىگيرند و وقتى ملتى دست به اعمال شبه جنگ مىزند، عملش يا بايد در جهت تنبيه متجاوز و يا بازگرداندن آنچه كه به ناحق از او سلب شده باشد، و يا به دليل اينكه دولت مقابل از مجازات عمل اشتباهى كه توسط شهروندانش صورت گرفته، خوددارى كرده است. چنين جنگى بدون شك عادلانه است و خداوند نيز طبق مشيت آنرا مقدر ساخته است.
به هر حال بهكارگيرى نظريۀ جنگ عادلانه به واسطۀ اضمحلال قدرت كليسا و تأسيس دولت كشورها و تبلور اقتدار حاكميتى رو به زوال نهاد. در سدۀ هفدهم ميلادى، گروسيوس سعى بر تعريف مجدد مفهوم جنگ عادلانه در راستاى دفاع مشروع، حمايت از اموال و جلوگيرى از صدمه به شهروندان را داشت. اما به هر حال پس از كنگرۀ صلح وستفالى در سال ١٦٤٨ دول حاكم