دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٦٤ - پوپوليسم
مبهم، و اغلب تحت كنترل رهبر فرهمند و شعارهاى ضد امپرياليستى؛.
٢. پيشبرد اهداف سياسى، مستقل از نهادها و احزاب موجود، با فراخوانى توده مردم به اعمال فشار مستقيم بر حكومت؛
٣. بزرگداشت و تقديس مردم يا خلق، با اعتقاد به اينكه هدفهاى سياسى بايد به اراده و نيروى مردم و جدا از احزاب يا سازمانهاى سياسى پيش برود.
البته آيين و سنت سياسى پوپوليستى، در هر كشورى شكل ويژهاى دارد. در نهضتهاى پوپوليستى، اغلب ائتلافى آشكار يا ضمنى، ميان طبقات مختلف با منافع متفاوت و گاه متعارض برقرار مىشود. تداخل اقشار گوناگون در اين نهضتها، بهطور عمده ناشى از عدم تشكل طبقاتى و عدم وجود مرزبندى روشن طبقاتى است. پوپوليسم داراى مشخصات عوامفريبى، تقديس شخص رهبر فرهمند، تعصب، تكيه بر تودههاى محروم، نداشتن ايدئولوژى مشخص، اصلاحطلبى، بورژوايى بودن و عناصرى از ضديت با امپرياليسم و ملىگرايى است. توسعه خواهى و پر و بال دادن به نيروهاى وابسته به بازار داخلى و گاه آزادىهاى سنديكايى و دموكراتيك، از خصلتهاى عمده دوران پوپوليسم - (٤) در بحثهاى نظرى پيرامون پوپوليسم، دو نوع رويكرد وجود دارد: در يك نگاه پوپوليسم، معادل مردم باورى قرار مىگيرد و اعطاى آزادىها و امتيازات دمكراتيك به مردم و شريك كردن آنان در ساختار قدرت است كه در عين حال، در مقابل نخبه گرايى و نخبه باورى قرار مىگيرد و از بعد سياسى و اجتماعى چندان مذموم نيست. از نگاه ديگر، پوپوليسم به معناى مردمدارى است كه تزريق نوعى اميد واهى به جامعه و تأكيد بر عقايد فراموششده توده جامعه است كه به بهرهبردارى هايى از جامعه منجر مىشود. (٥)
اين نوع از پوپوليسم در طول تاريخ حيات خود، در عرصههاى مختلف اجتماع - به خصوص نحلههاى فكرى افراطى نظير فاشيسم و نازيسم - به صورت پنهان يا آشكار حضور و نفوذ داشته است. اين طرز فكر، به دليل داشتن وجوه اشتراك بسيار با افكار تندروانه و عوام پسندانه گروههاى مختلف، توانايى تداخل و اشتراك فكرى را با اين گروهها دارد. تفكر پوپوليسم با نفوذ به ردههاى بالاى مديريتى گروههاى فكرى، قدرت را به تدريج قبضه كرده و نيروى مردم را با شعارهاى تهييج كننده خود - البته براى مدت زمانى كوتاه - در راه نيل به اهداف خود به كار مىگيرد. در حقيقت عوامل زيادى موجب پيدايش پوپوليسم در جوامع امروز مىشود. (٦) به عقيده پل تاگارت، پوپوليسم، واكنش به انديشهها و روشهاى نظامهاى سياسى مبتنى بر نمايندگى است و در مقابل احساس وقوع بحران، به تجليل پنهان يا آشكار از كانون آرمانى خود مىپردازد.
با اين همه، به دليل فقدان ارزشهاى بنيادى، از عوام بيشتر تأثير مىپذيرد و در هر محيطى ويژگىهاى محيط پيرامون خود را مىپذيرد و در عمل پديدهاى گذرا ست. (٧)
به هر روى، پوپوليسم با توده مردم سر و كار دارد و در حقيقت جنبشى تودهاى است؛ اما به دليل نداشتن تشكل منسجم و هدف مشخص و واقعى، اين جنبشها منسجمتر و داراى تشكيلات منظم بعدى هستند كه در