دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢١١ - اصل مشاركت و تعاون در مسائل بينالمللى
همكارى و تعاون در تاريخ زندگى بشر پديده اجتماعى ناشناختهاى نيست. نخستين روزهاى زندگى جمعى انسان با تعاون آغاز شده و فرهنگ و تمدن بشرى طى سدههاى متمادى با تعاون شكل گرفته است.
اصولا زندگى اجتماعى و نظام بينالمللى بدون همكارى و تعاون چگونه مىتواند جامه عمل به خود بپوشد.
مسائل سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى بشر آن قدر به هم مرتبط و آميخته است كه به اقدام مشترك نياز مبرم دارد. اقدام مشترك جز از راه مشاركت و تعاون بينالمللى امكانپذير نيست.
مشكلات جهانى به اندازهاى است كه جز با نيروى حاصل از مشاركت و تعاون ملتها قابل حل نيست، و همانقدر كه همكارى و تعاون بينالمللى از تفاهم بين ملتها نشأت مىگيرد، به همان اندازه هم مىتواند در توسعۀ تفاهم مؤثر باشد.
قرآن ضمن تأكيد بر اصل تعاون و مشاركت كه يك اصل عقلائى پذيرفتهشده در جوامع بشرى و منطبق با منطق زندگى است، با مشخص كردن محور اصلى آن، قلمروى وسيعى را براى مشاركت و تعاون باز كرده و آن را به صورت صددرصد انسانى مطرح كرده است:
(وَ تَعٰاوَنُوا عَلَى اَلْبِرِّ وَ اَلتَّقْوىٰ وَ لاٰ تَعٰاوَنُوا عَلَى اَلْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوٰانِ) (١) (بر نيكى و تقوى همكارى و هميارى نمائيد و بر محور گناه و تجاوز تعاون و مشاركت ننمائيد).
اين نوع تبيين از تعاون، از يكسو افقهاى جديدى را براى همكارى و تعاون باز مىكند و از سوى ديگر از سوء استفاده از اين نيروى عظيم بالقوه بشرى در راه فساد و تباهى جلوگيرى مىكند.
تعاون به معناى كمك متقابل است كه در ترجمۀ فارسى از آن به همكارى يا هميارى تعبير مىشود، و مشاركت به معناى سهيم شدن دوجانبه در انجام يك مسئوليت است.
يارى رساندن به ملتى ستمديده و در بند اسارت (از نظر سياسى) و كمك به ملتى محروم و فقير و استثمار شده (از نظر اقتصادى) در رفع نيازهاى ضرورى آن ملت يك نوع عمل پسنديده است، ولى به آن اعانت، يعنى كمك يكطرفه گفته مىشود و گاه اين عمل با مشكلات و موانع و صرف نيرو و وقت و شرايط زيادى امكانپذير است. اما اگر آن ملت ستمديده و دربند و اين ملت محروم و فقير استثمار شده نيز به نوبۀ خود به كشور و دولت كمككننده در حل مشكلات و رفع موانع كمك كند و با استفاده از امكانات موجودى كه در اختيار دارد، در راه رسيدن به هدف مشترك كه نجات سياسى و اقتصادى آن ملت است، تلاش كند، در اين صورت تعاون و مشاركت انجامشده است. به اين ترتيب در حقيقت معاونت و مشاركت در انجام مسئوليت واحد امكانپذير است. در مثال فوق هر كدام از دو كشور و دولت در رسيدن به استقلال سياسى و خودكفايى اقتصادى، آنچه توان دارد به كار گرفته و هركدام به نوعى در تحقق بخشيدن به هدف مشترك تلاش مىكنند. در اين نوع تعاون و مشاركت هركدام از دو يا چند طرف مىتوانند فعاليت يكديگر را تكميل كنند و راه را نزديكتر و در وقت كوتاه ترى به نتيجه مطلوب برسند.
در تعاون و مشاركت در حقيقت نيروها در يك جهت و براى تأمين يك هدف بسيج مىشوند، و به اين ترتيب همكارى و همگونى لازم تحقق مىپذيرد و توان