ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٢ - دلدادگى شيخ عبدالكريم و شفاعت امام حسين (ع)
برويم و امشب كه شب عاشورا بود، رفتيم به زيارت امام خمينى (ره) و آمدهايم تا نمازصبح را در مسجدالمهدى (ع) همراه با زيارت عاشورا بخوانيم و شما را ببينيم و برگرديم.
در اين هنگام دست را بالا آورد و ازسر تا پاى مادرش را دست كشيد، باندها را از پاى مادر باز كرد و شال سبز ضريح مطهر را به پاهايش بست و گفت: مادر، پايت خوب شده است و اگر هم مقدارى درد مىكند از عضله است كه آن هم خوب مىشود ...
در همين حال از خواب بيدار شدند و دچار اضطراب گرديدند و قدرت تكلم نداشتند و قبل از برخاستن و مشاهده پا، به خود گفتند: ببينم خواب ديدهام يا واقعيت بوده است.
وقتى كه نگاه كردند، ديدند تمام باندها باز شده و به جاى آن، شال سبزى به پاهايش بسته شده است. بلند شده ومتوجه گرديدند كه پايش كاملًا خوب شده است. اهل منزل را مطلع ساختند، و براى انجام نذر شستن ديگها، به طرف مسجد حركت كردند. با حضور ايشان در مسجد، بانوانى كه ايشان را مىشناختند، گفتند: شما كه نمىتوانستيد راه برويد، الان چه شده است؟ گفت: «من امروز صبح شفا گرفتم».
خانمهاى حاضر، شال معطر را گرفته و مىبوسيدند و يكى ازخانمها كه اتفاقاً مدتها به سردردى مزمن، مبتلا بود آن را به سر خود كشيد و گفت: به سر مىبندم تا انشاءالله خوب شوم و سرم درد نگيرد، همان لحظه سرش خوب شد.
خبر در سطح شهر پيچيد واز طرف حضرت آيتالله العظمى گلپايگانى (ره)، فرزند معظمله به ملاقات ايشان آمده و با مشاهده شال سبز معطر، از ايشان دعوت كرد خدمت آن مرجع عظيمالشأن برسند.
روز دوازدهم محرم به اتفاق خانواده به محضر آيتالله العظمى گلپايگانى (ره) رسيدند و جريان را عرض كرده و شال را خدمت آن بزرگوار تقديم كردند، آن مرد بزرگ آن شال رابوسيد و فرمود: بوى جدم حسين (ع) را مىدهد، بعد چند بار دوباره آن را بوسيدند و گريستند وفرمودند:
شما قدر اين شال را بدانيد و كمى از اين شال را به من بدهيد كه اين سند و اثرى از مقام شهداست و در تاريخ چنين چيزى نادر و كم نظير است.
بعد از آن دستور فرمودند: تربت مخصوص را كه قبلًا توسط بعضى از علما برايشان آورده حاضر كنند، وقتى آن را آوردند، فرمود:
يك مقدار از اين تربت رابه شما مىدهم، كمى از شال را با تربت در شيشهاى بريزيد و به مريضها بدهيد، انشاءالله خداوند شفا مىدهد.
نگارنده مىافزايد: بيش از دهها نفر از مريضهايى كه بعضاً از دكترها جواب ردّ گرفته وبعضى از آنها نيز براى درمان به خارج كشور رفته ولى نتيجهاى نگرفته بودند، از آب متبرّك آن شيشه استفاده كرده و شفا يافتند، كه اسناد همگى در نزد خانواده محترم شهيد موجود مىباشد.[١]
دلدادگى شيخ عبدالكريم و شفاعت امام حسين (ع)
يكى از عجايبى كه افراد موثق در مورد مرحوم آيتالله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى، نقل مىكنند اين است معظم له در مدتى كه سرپرستى حوزهعلميه اراك را بر عهده داشتند براى حضرت آيتالله حاج آقا مصطفى اراكى نقل مىكنند: هنگامى كه من در كربلا بودم، شب سهشنبهاى در خواب ديدم، شخصى به من گفت: شيخ عبدالكريم كارهايت را انجام بده، سه روز ديگر خواهى مرد. من از خواب بيدار شدم و متحير بودم. گفتم: البته خواب است و ممكن است تعبير نداشته باشد. روز سهشنبه و چهارشنبه مشغول درس و بحث بودم تا خواب از خاطرم رفت، روز پنجشنبه كه تعطيل بود با بعضى از رفقا به طرف باغ مرحوم سيد جواد رفتيم در آنجا قدرى گردش و مباحثه علمى نموديم تا ظهر شد. نهار را همان جا صرف كرديم. پس از نهار ساعتى خوابيدم.
در همين موقع لرزه شديدى مرا گرفت، رفقا آنچه عبا و روانداز داشتند روى من انداختند ولى همچنان بدنم لرز داشت و در ميان آتش تب افتاده بودم، حس كردم كه حالم بسيار وخيم است، به رفقاگفتم: زودتر مرا به منزلم برسانيد، آنها وسيلهاى فراهم كرده و زود مرا به شهر كربلا آورده و به منزلم رساندند.
در منزل بىحال و بىحسّ در بستر افتاده بودم، بسيار حالم دگرگون شد. دراين ميان به ياد خواب سه شب پيش افتادم؛ علايم مرگ را مشاهده كردم. با در نظر گرفتن خواب احساس فرا رسيدن آخرعمر را داشتم.
ناگهان ديدم دو نفر ظاهر شدند و در طرف راست و چپ من نشستند و به همديگر نگاه مىكردند و گفتند: اجل اين مرد رسيده، مشغول قبض روحش شويم.
در همين حال با توجه عميق قلبى به ساحت مقدس حضرت اباعبدالله الحسين (ع) متوسل شده و عرض كردم: اى حسين عزيز! دستم خالى است، كارى نكردهام و زادى تهيه ننمودهام. شما را به حق مادرتان زهرا (س) از من شفاعت كنيد كه خدا مرگ مرا تأخير اندازد تا فكرى به حال خود نمايم.
بلافاصله پس از اين توسل، ديدم شخصى نزد آن دو نفر