ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٩ - سحر، جادو و طلسم
وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ؛
و آنچه را كه شيطان [صفت] ها در سلطنت سليمان خوانده [و درس گرفته] بودند، پيروى كردند و سليمان كفر نورزيد ليكن آن شيطان [صفت] ها به كفر گراييدند كه به مردم سحر مىآموختند و [نيز از] آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود [پيروى كردند] با اينكه آن دو [فرشته] هيچ كس را تعليم [سحر] نمىكردند مگر آنكه [قبلًا به او] مىگفتند ما [وسيله] آزمايشى [براى شما] هستيم پس زنهار كافر نشوى و [لى] آنها از آن دو [فرشته] چيزهايى مىآموختند كه به وسيله آن ميان مرد و همسرش جدايى بيفكنند هر چند بدون فرمان خدا نمىتوانستند به وسيله آن به احدى زيان برسانند و [خلاصه] چيزى مىآموختند كه برايشان زيان داشت و سودى به ايشان نمىرسانيد و قطعاً [يهوديان] دريافته بودند كه هر كس خريدار اين [متاع] باشد در آخرت بهرهاى ندارد. وه كه چه بد بود آنچه به جان خريدند اگر مىدانستند.»
اين آيه نيازمند اندكى توضيح است.
اوّل آنكه، خداوند تبارك و تعالى در ابتداى آيه مىفرمايد:
«مردم از شياطين و ديوان تبعيّت كردند و سحر و جادوگرى آموختند.»
پس سحر و جادوگرى، از شياطين و ديوان به انسان رسيده است، دوم آنكه، توضيح درباره هاروت و ماروت داده شده كه آنها دو فرشته بودند كه پس از رواج سحر و جادو را در ميان مردم، به امر خداوند به ميان مردم آمدند و به مردم هم سحر را آموختند هم باطل السّحر را؛ يعنى اگر جدايى بين زن و مرد را از طريق سحر گفتند- كه البتّه پيش از آنها شياطين و ديوان گفته بودند- باطل السّحر آن سحر را نيز مىگفتند.
دليل اين كار امتحان الهى بود؛ البتّه خداوند مىفرمايد كه مردم باطل السّحر را رها كرده و خود سحر را آموختند.
خداوند با اين عمل، هر دو گروه از مردم را آزمود. چه كافران را چه مؤمنان را؛ به اين صورت كه سحر و باطل السّحر را در اختيار مردم قرار داد. گروهى كافر شدند و به سحر گرويدند و با آن مردم را سحر كردند. اين امتحان كافران بود كه به سمت سحر رفتند؛ امّا مؤمنان كه مورد سحر قرار گرفتند نيز در اينجا مورد امتحان واقع شدند. امتحان آنها اين بود كه آيا هنگام دشوارى و سختى از خداوند نااميد مىشدند؟ آيا لب به گلهگذارى از خداوند گشودند؟ آيا در دشوارىها و سختىها ايمان خود را نسبت به خدا از دست مىدادند؟
گفتنى است كه سحر و جادو، يك وسيله امتحان در دست بشر است؛ مانند تمام سلاحها يا علوم ديگر كه مىتوان آنها را عليه بشر استفاده كرد.
اينكه بشر علم خود را در چه راهى استفاده كند، امتحان اوست.
پس چه مؤمنان چه ديگر قشرهاى مردم چه انبيا و رسل با سحر و جادوگرى به نوعى درگير بودند.
اين مسئله به قدرى حائز اهمّيت بوده كه خداوند تبارك و تعالى، آيات متعدّدى درباره سحر و باطل السّحر در قرآن كريم بيان كرده است.
ادامه دارد ...
پىنوشتها:
[١]. سوره الرّحمن (٥٥)، آيه ١٥.
[٢]. سوره جن (٧٢)، آيه ٦.
[٣]. سوره انعام (٦)، آيه ١٢٨.
[٤]. سوره حجر (٥٣)، آيه ٢٧.
[٥]. سوره هود (١١)، آيه ١١٩.
[٦]. سوره اعراف (٧)، آيه ٣٨.
[٧]. كشف اليقين، ص ٤٨٤؛ بحارالأنوار، ج ٤٢، ص ١١؛ سفينة النّجاة، ج ١، ص ٦٨٣.
[٨]. سوره صافات (٣٧)، آيات ٧- ٩.
[٩]. سوره جن (٧٢)، آيه ٨.
[١٠]. سوره جن (٧٢)، آيه ٩.
[١١]. سوره نمل (٢٧)، آيه ٣٩.
[١٢]. سوره سباء (٣٤)، آيه ١٢.
[١٣]. سوره نمل (٢٧)، آيه ١٧.
[١٤]. همان، آيه ٣٩.