ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٣ - زرنگ باش!
زرنگ باش!
سخنى از مرحوم حاج محمّد اسماعيل دولابى
حاج محمّد اسماعيل دولابى در تعبيرى زيبا از وظايف منتظران در دوران غيبت مىگويد:
پدرى چهار فرزند خود را داخل اتاقى گذاشت و گفت: تا من برمىگردم، اينجا را مرتّب كنيد. مىخواست ببيند هر كدام از آنها چه كار مىكند. خودش هم رفت پشت پرده و از آنجا نگاه مىكرد، مىديد كى چه كار مىكند و آنها را روى يك كاغذ مىنوشت تا بعد براى خودش حساب و كتاب كند.
يكى از بچهها كه گيج بود، يادش رفت. سرگرم بازى و خوراكى شد. يادش رفت كه پدرش گفته خانه را مرتّب كنيد.
يكى از بچّهها كه شرور بود، شروع كرد به داد و فرياد كردن و به هم ريختن خانه و مىگفت: من نمىگذارم كسى اينجا را مرتّب كند.
يكى كه خنگ بود، به وحشت افتاد و ترسيد. نشست وسط اتاق و شروع كرد به گريه و جيغ و داد كه آقا بيا، بيا ببين اين نمىگذارد اينجا را جمع و مرتّب كنيم.
امّا آنكه زرنگ بود، نگاه كرد، سايه پدرش را از پشت پرده ديد. زود همه جا را مرتّب مىكرد. مىدانست پدرش دارد روى كاغذ مىنويسد، بعد مىرود و يك چيز خوب برايش مىآورد. هى نگاه مىكرد سمت پرده و مىخنديد. دلش هم تنگ نمىشد. مىدانست كه پدرش همينجاست. توى دلش هم گاهى مىگفت: اگر يك دقيقه ديرتر بيايد، باز من كارهاى بهتر مىكنم.
آخر سر آن بچّه شرور همه جا را به هم ريخت. او به هم ريخت ولى مىديد كه اين بچّه زرنگ دارد مىخندد و خوشحال است و اصلًا ناراحت نمىشود. وقتى همه جا را به هم ريخت، همه چيز كه آشفته شد، آن وقت آقا جان آمد.
ما كه خنگ بوديم، گريه كرده بوديم، چيزى گيرمان نيامد. او كه زرنگ بود و خنديده بود، كلّى چيز گيرش آمد.
زرنگ باش! خنگ نباش! گيج نباش! شرور كه نيستى الحمدلله. گيج و خنگ هم نباش. زرنگ باش! نگاه كن و از پشت پرده سايه تنش را ببين و بخند و كار خوب كن. خانه را مرتّب كن.