ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٨ - «اسلام ستيزى» در پوشش «اسلام شناسى»
و بدينسان كليسا، پزشكى را نيز پوششى براى ترويج اهداف خود و از جمله اسلامستيزى قرار داده است.
نمونههاى بسيار زيادى از اين دست در كشورهاى اسلامى يافت مىشود كه به ذكر چند نمونه از آنها مىپردازيم:
دو پزشك انگليسى در سال ١٩٢١ م. براى تبليغ عازم كشور «اوگاندا» مىشوند و پزشكى را از روستايى كوچك آغاز مىنمايند، آنها پس از ده سال فعّاليت موفّق به ايجاد ٣٠٠ كليسا در نقاط مخلتف كشور اوگاندا كه غالباً در كنار كلينيكهاى آنان قرار داشت، مىشوند. درمانگاهى كه در كشور سودان تأسيس شده بود، معالجه بيماران را تنها در صورتى بر عهده مىگرفت كه پس از بهبودى اعلام نمايند كه مسيح مرا شفا داد. در طول درمان نيز فعّاليتهاى تبليغى بسيارى انجام مىگرفت.[١]
واتيكان در سراسر جهان ٢٠٣٩ بيمارستان و ٢٢٦٦ درمانگاه رايگان داشته كه توسط ميسيونرها و مبشّران مسيحى اداره مىشده است. (آمار مربوط به دهه نود ميلادى است). سرمايهگذارى خاصّى در اين زمينه در كشورهاى آفريقايى انجام شده است به صورتى كه در آفريقا، واتيكان داراى ٦٠٠ بيمارستان تبليغاتى مىباشد.[٢]
در اين ميان با بهرهگيرى از ضعف كشورهاى آفريقايى در امور بهداشتى، خدمات دامپزشكى نيز جايگاه خاصّى يافته و كثرت احشام و دامها در قبايل صحرانشين آفريقايى باعث شده است تا مبلّغان مسيحى به دامپزشكى نيز توجّه خاصّى داشته باشند ....
«اسلامستيزى» در پوشش «اسلامشناسى»
از ديگر شگردهاى تبليغاتى مسيحيّت، تبليغ و تطبيق تعاليم، معتقدات و انديشههاى مسيحيّت تحت عنوان تحقيقات اسلامى است، عمده اين وظيفه بر عهده مستشرقان و اسلامشناسان غربى قرار داده شده است. مسيحيان براى نفوذ در اعماق جامعه اسلامى به شرقشناسى و اسلامشناسى روى آوردند. منافع كليسا و اهداف استعمارگران غربى با يكديگر تلاقى كرده و كليسا و استعمار در گسترش و نفوذ خود در شرق، به يكديگر پيوستند. كليسا، رهبران استعمار را قانع كرد كه مسيحيّت، پايگاه استعمار غرب در شرق خواهد شد. به همين جهت استعمار ضمن سبك كردن بار از شانه مبلّغان به حمايت مالى و سياسى آنها پرداخت و اين دليلى است كه شرقشناسى در آغاز فعّاليت مبلّغان، راهبان، كشيشان، مبشّران و ميسيونرهاى مذهبى تكيه داشت و سپس به مراكز استعمارى اروپا مرتبط گشت.