ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٢٤ - ٣ ديگر روايات مربوط به حضور اجنّه و شياطين و اثرگذارى آنان در ملك سليمان (ع)
اگر ساحر چنين قدرتى داشته باشد، بايد بتواند امراض، ناراحتىها، سفيدمويى، فقر و گرسنگى را از خود برطرف نمايد. بزرگترين عمل ساحر سخنچينى است كه موجب جدايى دو دوست و علاقهمند به يكديگر مىشود و سبب خونريزى و خانه خرابى و رسوايى مىگردد. سخنچين بدترين فرد روى زمين است. نزديكترين سخن ساحران به درستى، آن چيزهايى است كه به منزله طب است ...»[١]
٢. بناى شهرى توسط اجنّه در زمان سليمان (ع) در اسپانيا
شعبى گفت: عبدالملك مروان مرا خواست و گفت: موسى بن نصير به من نوشته است، خبر رسيده كه شهرى از مس وجود دارد كه آن را حضرت سليمان (ع) بنا كرده و گويند سليمان (ع) به جنّيان دستور داد كه آن را بنا كنند. پس جماعتى از جن اجتماع نموده، آن را بنا كردند و نوشتهاند كه: آن شهر از چشمه مس گداخته است كه خداوند براى حضرت سليمان (ع) پديد آورد و آن قصر در بيابان اندلس (اسپانيا) است و گويند: گنجهايى كه خداوند براى حضرت سليمان (ع) به وديعت گذارده، در آن است.
اكنون اجازه مىخواهم كه به سوى آن قصر بروم. مىگويند راه آن بسى دشوار است و جز با ساز و برگ و غذاى كافى، اين مسافرت طولانى را نمىتوان طى كرد و هر كس تا كنون به قصد آن شتافته، دست به آن نيافته است، مگر دارا. اسكندر مقدونى پس از قتل دارا گفت: به خدا قسم همه اقاليم و نقاط زمين را زير پا گذاردم و اهل هر سرزمين پيش من سر تسليم فرود آوردند و هر محلّى را گشودم، مگر اين قسمت از اندلس را كه پيش از من دارا به آن رسيده بود و بر من نيز لازم است كه آهنگ آنجا كنم، تا از دست يافتن به جايى كه دارا نسبت به رسيدن به آن اقدام كرده است، باز نمانم. پس خود را براى رفتن به آنجا مهيّا كرد و يك سال تمام تهيّه كار ديد. چون آماده حركت شد، به وى اطّلاع دادند كه به علّت موانعى، رسيدن به آنجا مشكل است.
عبدالملك بن مروان به موسى بن نصير نوشت كه براى رفتن به آنجا خود را مهيّا سازد. او نيز بدان جا شتافت و بعد از مراجعت، ماجراى آن را براى عبدالملك نگاشت. موسى بن نصير در پايان نامه نوشته بود: چون روزها سپرى شد و آذوقه ما به اتمام رسيد به جانب درياچه پر درختى رهسپار گشتيم و من به طرف ديوار شهر رفتم. ديدم بر ديوار شهر مطالبى به عربى نوشتهاند. ايستادم و مشغول خواندن آن شدم و دستور دادم كه آن را يادداشت كنند. آن نوشته اشعار زير بود:
حاصل معنى اينكه: مردمى كه در اين جهان ناپايدار مىخواهند هميشه بمانند، بدانند كه اگر كسى در جهان جاويد مىماند، او سليمان بن داوود بود، كه چشمه مس گداخته براى او جارى گشت و به جنّيان گفت: خانهاى براى من بنا كنيد كه تا روز رستاخيز سالم بماند، آنها هم كاخى ساختند كه از عظمت سر به فلك مىكشيد. سليمان (ع) گنجهاى روى زمين را در آن پنهان كرد تا روزى كشف شود، ولى بالأخره سليمان (ع) مُرد و در زير خاك پنهان شد.
اين ماجرا براى اين است كه مردم بدانند زندگى دنيا فانى است و جز ذات بىزوال خداوند احديّت كسى باقى نيست تا زمانى كه از نسل عدنان و اولاد هاشم، بهترين مولود به وجود آيد و خداوند او را با نشانههاى مخصوص در نزد مردم جهان ممتاز گرداند. او اختياردار مردم روى زمين است و جانشينان او نيز چنين هستند. آنها پيشوايان دوازدهگانه و حجّت پروردگارند تا زمانى كه قائم آنها به فرمان خداوند قيام كند و اين هنگامى است كه او را از آسمان به نام، صدا زنند.
چون عبدالملك اين نامه را خواند يا (بنا بر روايتى) طالب بن مدرك، فرستاده موسى بن نصير ماجرا را به وى گزارش داد، عبدالملك از محمّد بن شهاب زهرى
كه در مجلس حضور داشت، پرسيد درباره اين موضوع عجيب، چه مىگويى؟
زهرى گفت: چنان مىبينم و چنين پندارم كه جماعتى از جن، نگهبان شهر مزبور بوده و نمىگذاشتند كسى به آنجا دست يابد! عبدالملك پرسيد: درباره كسى كه او را از آسمان به نام صدا كنند، اطّلاعى دارى؟ گفت: يا اميرالمؤمنين! اين موضوع را نشنيده بيانگار! عبدالملك گفت: چگونه مىتوانم چيزى كه بزرگترين مطلب مورد احتياج من است، نشنيده انگارم؟ آنچه در اين باره مىدانى با صراحت هر چه تمامتر بگو! زهرى گفت: على بن الحسين (ع) به من خبر داد كه: «اين شخص مهدى (ع) از فرزندان فاطمه (س) دختر پيغمبر (ص) است». عبدالملك گفت: شما هر دو دروغ مىگوييد، اين مردى از ماست!! زهرى گفت: من آن را از على بن الحسين (ع) نقل كردم. اگر مىخواهى از وى جويا شو. مرا نبايد نكوهش كرد. اگر دروغ است، او گفته و اگر آنچه شما مىگوييد، درست باشد، دشمن نظر شما را تأييد كرده است.
عبدالملك گفت: من احتياج به پرسش از اولاد ابوتراب ندارم. اى زهرى! آنچه را گفتى، مخفى بدار. مبادا كسى آن را از تو بشنود. زهرى گفت: مطمئن باش به كسى نخواهم گفت![٢]
٣. ديگر روايات مربوط به حضور اجنّه و شياطين و اثرگذارى آنان در ملك سليمان (ع)
اين روايات را مىتوان در جلد ١٤ بحار و همچنين كتاب ارزشمند «حياة القلوب» جلد ٢ مطالعه كرد.
پىنوشتها:
[١]. سوره بقره (٢)، آيه ١٠٢.
[٢]. سوره ص (٣٨)، آيات ٣٦- ٣٨.
[٣]. سوره سبأ (٣٤)، آيات ١٢- ١٣.
[٤]. سوره اعراف (١٧)، آيه ١٣٧.
[٥]. سوره نمل (٢٧)، آيات ١٧- ١٨.
[٦]. همان، آيه ٤٠.
[٧]. سوره سبأ (٣٤)، آيه ١٤.
[٨]. الاحتجاج، ج ٢، ص ٣٣٩؛ بحارالانوار، ج ١٠، ص ١٦٨، باب ١٣.
[٩]. بحارالانوار، ج ٥١، صص ١٦٥- ١٦٦؛ الصراط المستقيم، ج ٢، ص ١٣٥.