ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١٧ - سينماى غرب و عذاب دخان
كه از كتابخانههاى غربى و همينطور اسلامى از دوره قرون وسطا و همين طور قبل از آن دارد، كاملًا نشان مىدهد كه سحر، جادو و شيطانپرستى و فِرَق نهان روش كه تا به حال از هم مجزّا و منفك معرفى شده بودند، يك ريشه دارند و مكمّل يك بدنه هستند. اين اواخر ماسونها كاملًا از آيين ميتراييسم بهرهبردارى مىكنند كه اينها يك ريشه دارند و به يك جهان بينى مربوط مىشوند. نكته مهم در اين مستند اين است كه از دوره سليمان نبى (ع) آغاز مىشود و تا سال ١٩١٨ م. يك سال قبل از ساخت فيلم اين بررسى ادامه دارد. اين مستند واقعيتهايى را بيان مىكند كه مشخّص است براساس پژوهش و تحقيق انجام شده است. از آن در سال ١٩٦٩ م. رونمايى مىشود. بعد از سال ١٩٧٠ م. فرض بر اين است كه سينمايى به پايان مىرسد كه اسمش را سينماى كلاسيك گذاشتهاند. نظام كلاسيك استوديويى در آمريكا دچار تغيير جدّى شده است، استوديوى كلاسيك آن تعبير ابرقدرتى را ندارد و مكتب جديد مطرح مىشود كه با نام «مكتب نيويورك» شناخته مىشود؛ ولى جالب است در همين دهه ٧٠ كه سينما از سوژههاى كلاسيك ميل به سمت سوژههاى انتقادى، سياسى، اجتماعى، خصوصاً بعد از ماجراى «واتر گيت» و اينكه فرض مىكنيم در همه مكتبها به اين سينما گفته مىشود سينماى مكتب نيويورك دهه مارتين اسكورسيزى، برايان ديپالما، استندلى كوبريك، اوليور استون، وودى آلن. يك سرى فيلمساز روشنفكر منتقد اجتماعى، سياسى كه قصد دارند ذائقه فيلمسازى را در آمريكا تغيير دهند، فيلمهايى در اين دهه دارند؛ امّا در همين دهه ٧٠ جلوه ديگرى از سينما بروز و ظهور دارد كه درتاريخ سينما، كمتر به آن پرداخته مىشود كه همان سينماى دخانى است و ردّپاى عذاب دخان را در اين سينما مىتوان كاملًا پيدا كرد. فكر مىكنم كه همه حضّار فيلم جنگير را به كارگردانى ويليام فردكينگ را ديدهاند يا در مورد آن چيزهايى شنيدهاند؛ اگر رمان جنگير نوشته آقاى ويليام پيتربلاتى را مطالعه كنيد، مىبينيد كه نويسنده اين رمان با يك تحقيق و پژوهش بسيار دقيق، دست به قلم شده و در همين دهه ٧٠ چنين رمان دقيقى را مىنويسد. «زورسيس» يا «جنگير» نام دقيقى هم دارد. او به سراغ شيطان نرفته سراغ جنّ رفته است و ترجمه دقيقى دارد. خيلى از افراد تصوّر مىكنند آن موجودى كه بسيارى از شما ديدهايد (پاسوزا) كه حتّى نامش در فيلم برده نمىشود؛ ولى در رمان از او ياد شده، شيطان است كه در روح آن دختر حلول كرده، ولى در رمان مىبينيد كه جنّى است كه در منطقه «نينوا» محلّ تمدّن باستانى قوم آشور پرستش مىشده و از آن مقبره باستانى رها شده و يك گيتى به عالم مادّه پيدا كرده است. البتّه انگيزههاى سياسى هم در آن كاملًا دخيل است؛ زيرا مستقيم به آمريكا مىرود و در روح يك دختر آمريكايى حلول مىكند و او جنّ زده مىشود. كميسيون پزشكى بررسى بيمارى اين دختر مىگويد: اين دختر را نزد جنگير ببريد. ايشان كسالتى دارد كه مربوط به لايه دخانى جسم اوست. لايه جسمى او كسالتى ندارد. همين شأن اغنايى فيلم جنگير مثال زدنى است. در رمان جنگير تمام پرسيژارهاى پزشكى كه تا سال ١٩٧٣ م. در غرب شناخته شده بود، در رمان جنگير مىتوانيد ببينيد. شما اگر يك دانشجوى پزشكى باشيد يا يك پزشك متخصّص، اگر در سال ١٩٧٣ م. زندگى كنيد و ميزان دانش پزشكى را در آن سال لحاظ كنيد، خواهيد ديد كه اين فيلم، فيلمى كم نقص يا بىنقص است و كاملًا قانع مىشويد كه درباره كسى كه همه اين اقدامات انجام شده و براى او راه درمان آن را نيافتهايد، قاعدتاً بايد جنّ زده باشد و بايد چنين كسى را به نزد جنگير ببريم. در اين نگاه، شأن اغنايى به اين دليل به كار مىآيد كه از عقلانيت و پوزيتويست، انسان غربى انسان را رها كند و او را به سمت يك باور غناى ماورايى ببرد. پس مىشود در قرن بيستم در دوره مدرنيته، انسان جنّ زده شود و بايد براى اين امر چاره اى بيانديشيد. اگر چنين اتّفاقى بيافتد، متخصّصان چه كسانى هستند؟ اين سؤال خيلى مهم است؛ يعنى اگر عذاب دخان كه يكى از عذابهاى آخرالزّمانى است و قرار باشد كه حكمت الهى و مشيّت الهى مقدّر بشود كه چنين چيزى براى رشد بشر انجام شود يا خير؟ بنده متخصّص آن نيستم و متخصّصان آن بايد درباره آن صحبت كنند؛ ولى به هر حال از عذابهاى جدّى است. با توجّه به آنچه
كه در اين فيلم نتيجهگيرى مىشود، براى علاج دختر جنزده به سراغ دو كشيش كاتوليك از فرقه ژزوئد كه آدمهاى متعصّب و خاصّى هستند و سوگند خوردهاند كه در راه مسيح سربازى كنند و در اين راه كشته شوند، مىروند. آنها قرار است كارگشا و گره گشاى اين معضلى باشند كه انسان مدرن نمىتواند آن را حل كند. اينجاست كه پاى جنگير به ميدان مىآيد كه حالا در واقع يك كشيش است و باز هم آن الگوى شناخته شده هاليوودى يك كشيش پير در كنار يك پليس جوان مانند پليس پير و پليس جوان، فيلم سون مدلى، مدل مرشد و مريدى استاد و شاگردى. قرار است اين دو نفر در كنار هم اين آيين جنگيرى را انجام دهند و روح دختر را از سلطه يك موجود شرير، يك موجود دخانى يك جنّ نابهكار رهايى دهند. توجّه داشته باشيم در مورد يك فيلم آمريكايى دهه هفتاد صحبت مىكنيم. همه مقدّمات منطقى بحث را رعايت كردهاند، همه شرايط اغناى عقلى مخاطب مادّى غربى را رعايت كردهاند و او را سر سطر باور اين معنا آوردند كه اينچنين اتّفاقى ممكن الوقوع است و فرض فيلم را مخاطب پذيرفته است.
اين فيلم هم براى غرب يك شوك به تمام معنا بود چون تمام شرايط اغنايى مخاطب غربى را رعايت كرده بود و هم رمان