ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١٢ - اشاره
آخرالزّمانى برويم بايد بحث را تخصّصىتر كنيم و به عمق بيفزاييم. فعلًا مباحث نقد محتوايى كه من شاهد هستم خصوصاً در حوزه رسانه ملّى بعضاً اقيانوسى است به عمق يك وجب و همه چيز را با هم مخلوط مىكند؛ سينماى وحشت و همه مؤلّفههاى آخرالزّمانى را به اين ترتيب بحث تخصّصى با رويكرد دينى از آن استخراج نمىشود.
اجمالًا اين مقدّمه را گفتم كه بگويم تلاش من در اين جلسه اين است كه دانستههاى قبلى مخاطب را قدرى عميقتر كنم و مفاهيم را دقيقتر بكاوم. چرا عذاب دخان در سينما؟ حقيقت اين است كه اگر اختيار با ما بود، شايد اين موضوع اولويّت پيدا نمىكرد يا لااقل بنده آن را در اولويّت قرار نمىدادم؛ امّا از زمانى كه رسانه ملّى در توليدات نمايشى وارد اين حوزه شد و شايد به تبعيّت از آنچه كه در سينماى دنيا و سريالهاى دنيا اتّفاق مىافتد و بعد از آن ما شاهد نوعى شيفتگى به مفاهيم دخانى در تلويزيون در سينما هستيم.
نقطه آغاز كار رسانه ملّى در اين زمينه، سريال «او يك فرشته بود»، مىباشد كه در ماه مبارك رمضان سال ١٣٨٤ يا ١٣٨٥ ش. پخش شد. در همان دوره هم انتقاداتى بر اين سريال وارد بود، از همان نامش كه غلط بود؛ زيرا شيطان، فرشته نبود و نيست و تا سير فيلمنامه و فرازو فرودهاى آن؛ مثلًا سؤال مىشود كه چگونه است كه در ماه مبارك رمضان كه شياطين دربندند، ما ابليس را در آنتن رسانه ملّى رها مىكنيم؟ چه چيزى مىخواهيم به دست بياوريم؟ در شرايطى كه بسيارى از گناهانى كه از جانب ابليس كه از طايفه جنّيان است و به روايت قرآن و به وسوسه او صادر مىشود، نمىتوانيم در رسانه ملّى نشان دهيم. نتيجه اين شد كه مخاطب حس مىكرد مثلًا كسى كه طبق اصول رسانهاى از همه، قيافه مقبولترى دارد، شخصيّت بد فيلم، شيطان است. بدترين چيزى هم كه از او ديده مىشد اين بود كه هووى خانم ديگرى مىشد يا اينكه كودكى را به بازى كامپيوترى وادار مىكرد. پس چه مضرّات و معاصىاى از جانب او نصيب بشر مىشود؟ به اين ترتيب ما گرفتار اين مسئله شديم كه يك حصرى شكسته شد و خيلىها احساس كردند كه شيطان شناسند و از اينجا سريالهاى دخانى آغاز شد آنها از رأس دخان و رئيس جنّيان كافر، يعنى خود شيطان شروع كردند.
متأسّفانه نكات غيرتخصّصى گريبان رسانه ملّى را گرفت و ما به ازاى شيطان، تصويرى را تعريف كرديم. شيطان، نماد بومى نداشت و ما از او تصوير بومى و ايرانى ساختيم. تا پيش از آن هر كس مىخواست آدرسى از شيطان بدهد يا بايد از نمادهاى غربى استفاده مىكرد يا از نمادهاى ٦٦٦ و ستاره پنج پر، بز فومت و چشم لوسيفر و از اين دست علائم. حال اگر عكس اين بازيگر نقش شيطان كه براى آن تعريف كرديم، روى تىشرت يا كلاسور يا غيره نقش بست؛ يعنى چه؟ يعنى ما براى طايفه شيطانپرست وطنى كه متأسّفانه در كشور بعضاً، ولى قليل حضور دارند، يك نماد بومى تعريف كردهايم.
در سال بعد قصّه ديگرى داشتيم در سريال «اغما» و باز هم مدلى از شيفتگى به مفاهيم ماورايى، دخانى و تصاوير دخانى بهصورت شتابزده مطرح شد؛ شايد اصل مطلب بد نباشد؛ ولى ناشيانه عمل شد.
اين همه، ما را به تفكّر واداشت كه يك جاى كار غلط است يا به قدر كافى تحقيق و پژوهش نداريم و اين به آن معنى نيست كه نمىشود هيچ پروژه دخانى در رسانه ملّى ساخت؛ بلكه با تدبير و تأمّل مىشد كارهايى كرد. امروزه ردّ پاى اين معنا به سينما رسيده و الآن سينما خيلى دخان زدهتر از تلويزيون است.
در جشنواره سال قبل، فيلمى به نام «آل» داشتيم كه فيلم بسيار بدى بود؛ هر چند كه متأسّفانه در جاهايى مورد تقدير قرار