ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - پيام ها و برداشت ها
ادامه از صفحه ٥
با حوزه فرهنگى و سياسى اجتماعى غرب، شناسايى شود.
نبايد از ياد برد كه «خاستگاه ويژه شيعى» ساكنان اين منطقه و رويكرد آنها به وجه جهادى و مغفول اسلام براى تجربه وضع مطلوب و ديدار موعود و منجى، در كنار موارد سابقالذّكر، به ويژه واسپس انقلاب اسلامى ايران در سال ٥٧، باعث بوده تا غرب، از روى كين و هراس، از «اسلام، ايران و جريان فرهنگى شيعى» مثلثى براى كينورزى بسازد و تمامى تيرهاى زهرآگين خود را متوجّه اين سيبل نمايد. به عبارت ديگر، اين مثلث، راز عموم چالشهاى منطقهاى و فرامنطقهاى غرب و شرق و حتّى جهان معاصر را برملا مىسازد.
بازنگرى در پرونده، «اسلامستيزى، ايرانستيزى و شيعهستيزى» سى سال گذشته غرب، راز اتّفاق و اتّحاد دو جريان «صليبى و صهيونى و فرزندخوانده فرقهاى آنها را در منطقه و سراسر جهان برملا مىسازد. در واقع در اين عصر، تمامى كاركرد فرقهسازى مرحله اوّل (قرن سيزدهم هجرى) آشكار مىشود و وظيفه اصلى وهابيّت و بهائيّت به نمايندگى از طرف استعمار خود را مىنمايد.
اتّفاق «صليب و صهيون» عليه مسلمانان و كيان فرهنگى آنها، اگرچه خسارات بزرگى را به شرق اسلامى وارد آورد، امّا ورود ضلع سوم و متّحد آنها، يعنى فرقههاى استعمارى، چنان باعث جدايى و تفرقه ميان صفوف مسلمان و ساكنان شرق اسلامى گرديد كه مىتوان مدّعى شد كه عوامل «صليب و صهيون»، با استفاده از تمامى امكانات مالى و عوامل انسانى مسلمانان؛ عليه مسلمانان عمل مىكنند. آنها:
- از اتّحاد و اتّفاق مسلمانان زير يك پرچم عليه اردوگاه صليبيون و صهيونيستها ممانعت به عمل مىآورند؛
- جريانات مقاومت كننده و مقابلهگر را از درون تضعيف و به خود مشغول مىدارند؛
- مانع از شكلگيرى هر جريان اصيل عدالتخواه و ضدّ استعمارى در منطقه مىشوند و از بالندگىاش مىكاهند؛
- چهرهاى خشن، غيرانسانى، لاابالى و بىرحم از مسلمانان به جهان معرفى مىكنند.
اين مقابله و معارضه طى سه دهه و به تدريج به اوج خود رسيده و صورتهاى نظامى، رسانهاى تبليغى، تجارى و امنيّتى خود را كه جملگى به ضرر اسلام، نهضتهاى عدالتخواه و مستضعفان طالب معنويّت در سراسر عالم مىباشد، بارز ساخته است.
امروزه، مستضعفان در چند جبهه در حال مبارزهاند و البتّه همين تقابل به تدريج موجب خلوص صفوف دوطرف نيز مىشود. صفبندى ويژهاى كه تا وقت معلوم پيش مىرود. تنها در تداوم مبارزه است كه ناخالصىها جدا شده و صفبندىها صريحتر و روشنتر مىشود.
در اين ميدان، در سويى طالبان «ديانت و عدالت» اند و در ديگرسو، «طالبان دنيا و دينگريزان». «عبوديّت»، به عنوان مخ و جانِ ديانتورزى، رويارو با، «انانيّت» به منزله جان مايه دينگريزى، مظهر تامّ و تمام خود را طلب مىكنند و بىهيچ گفتوگو در پى اين مظهر و امام راه مىپويند.
مظهر تمام عبوديّت، عبد صالح خداوند، حجّت حى حضرت صاحبالزّمان (ع) است كه رويارو با مظهر تمام عيار انانيّت، ابليس عليه اللّعنه، نبرد را تا «وقت معلوم»، يعنى انتهاى عصر آخرين تداوم مىبخشد تا با بروز خالصترين دو جبهه و تفكيك نيروهاى دو جناح براى هميشه، تكليف انسان و شيطان معلوم شود. واقعهاى كه به مرگ ابليس و سپاهيانش مىانجامد تا واسپس هزاران سال نبرد، مجال تأسيس دولت كريمه زير پرچم حجّت حى خداوند فراهم آيد.
اين آگاهى دو سويه است. هراس ابليس و جنودش از اين «وقت معلوم» و قهرمان ميدان، يعنى عبد صالح و مصلح كل، موجب بوده تا همه قوا را عليه مثلث عبوديّت و بندگى در كار وارد آورد. در اين شرايط، گمان امكان تجديد حيات ليبرال سرمايهدارى و تفكّرى كه تمامى ذخاير خود را از دست داده و تاريخش سر آمده، گمان سادهانديشان فاقد تفكّر و تذكّر تاريخى است.
ارتجاعىترين گمان، گمان بازگشت عصر رفته ليبرال سرمايهدارى بر مدار جوانى و تنومندى قرن هجدهم ميلادى است. در حالى كه سالهاست كه عصر جديد با شرايط تاريخى ويژهاش آغاز شده است. اين شرايط ادب و ادبيّات ويژه خودش را دارد. مراحل خود را تا تنومندى تمام و كمال طى مىكند.
و بالأخره و ناگزير ميوه و بر و بار خود را آشكار مىكند؛ «لو كره المشركون».
درك اين موقعيّت و سوگيرى با آن، بر سرعت دستيابى به نتايج و سهولت آن مىافزايد و غفلت از آن، خسارت و خستگى را سبب مىشود.
طرّاح تقدير، حسب قول رسول گرامى و حضرات معصومين (ع)، نقش ويژهاى را براى ساكنان اين سرزمين و همراهى آنها با عبدصالح خداوند در سالهاى قريبالوقوع ظهور رقم زده است. همراهى با اين سرزمين و ساكنانش براى درك وسيع اين نقش و ممارست براى ايفاى آن، شرط ضرورى امارت و رياست بر اين «ديار نشان شده» است.
مقاومت در برابر تاريخ در حال ظهور، نتيجه محتومش سقوط با همه جلوات تاريخ در حال سقوط است. عمر تاريخ غرب سالهاست كه سرآمده؛ چنانكه همه فرهنگ و تمدّنش عناصر زندگىبخش را از دست دادهاند. بازگرداندن اين تاريخ و مظاهر فرهنگى و تمدّنىاش، همان اندازه محال است كه بازگشت ما به دوران كودكى. كاش همگان قادر به درك اين معنى شوند و همراهى با تاريخ در حال شكلگيرى را امام خويش سازند؛ شايد كه به ديدار فرّهى و شكوه آخرالزّمانى دولت كريمه امام مبين نايل شوند. إنشاءالله
سردبير