آفاق معرفت - صدر الدين قونوي، محمد بن اسحاق - الصفحة ٨٨ - لامع دويم در معرفت طور نبوت و احكام و خواص آن
٢٤. و اينجا دانستنى است كه اولياء دو قسمتند: «اولياء مردود و مكمّل»، و ايشان هشيارانند و «اولياء مستهلك كامل»، و ايشان مستانند.
امّا اولياء مستهلك را چون از مضيق بشريت بيرون ببرند و در قاموس احديت غرق كنند و در شهود جلال و جمال صمديّت محو گردانند، ايشان را از خودى خود آگاهى نبود، به ديگرى كجا بپردازند! و در ايشان سعت آن كى بود كه ديگرى را با آن جناب آشنا توانند كرد! تسبيح جان ايشان همه اين بود: يا منية المتمنّي اشغلتني بك عنّي.
نظم[١]
|
عشق تو بر بود زمن مايه مايى و منى |
خود نبود عشقِ ترا چاره ز بى خويشتنى |
|
و اين طايفه را از أذواق طور نبوّت بهرهاى نبود و ايشان را به دعوت مشغول نكند. و امّا اولياء مردود را چون از ظلمت كونين و تاريكى حدثان به در آورند و زمان و مكان را در حق ايشان طى كنند و ايشان را از ايشان بربايند بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ[٢]
بيت[٣]
|
چو آمد روى مه رويم چه باشم من چه باشم من |
كه من خوش آنگهى باشم كه من بى خويشتن باشم |
|
[١] - شعر از سنايى: ديوان، ص ٦٩٧.
[٢] - سوره انبياء( ٢١)، آيه ١٨.
[٣] - اشعار از سنايى: ديوان، ص ٩٣٠- ٩٣١.