آفاق معرفت - صدر الدين قونوي، محمد بن اسحاق - الصفحة ٧٣ - لامع اول در حقيقت طور ولايت و احكام آن
|
چون رسيد او به ناكجا آباد |
بىخود از خويشتن نهان بجهد |
|
و همچنين ادراك طىّ زمان، و مكان و سرّ قيامت و حشر اجساد، و ادراك حقايق، و احوال نشأه ثانيه، و كمال ايمان به طور نبوّت، و اعتراف آوردن[١] به عجز ادراك غوامض معارف، و فهم ساير رموز و اشارات انبياء، از خواص اين طور است.
همچنين ظهور سلطان عشق، و عزّت احوال، و غرايب حلاوت و مرارت آن در وصال و فراق، از خواص اين طور است.
|
عقل در كوى عشق ره نبرد |
تو از آن كور چشم، چشم مدار |
|
اين مرتبه از خواص آدميان است؛ ملايكه را از آن نصيب نيست، چه، خطاب يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ[٢] با ايشان است. و در خبر است كه فرشتگان ندانند كه «الودود» چه بود؟
|
اين راه طريقت، نه به پاى عقل است |
خاك قدم عشق، وراى عقل است |
|
|
سرّى كه فرشتگان از آن بىخبرند |
اى عقلك[٣] بىعقل چه جاى عقل است. |
|
راه عقل و علم تا به ساحل درياى عشق بيش نيست؛ بعد از آن
[١] - ص: اعتراف.
[٢] - سوره مائده( ٥)، آيه ٥٤.
[٣] - نسخه مجلس: اى غافل.