آفاق معرفت - صدر الدين قونوي، محمد بن اسحاق - الصفحة ٢٣ - مقدمه مؤلف
طريق خطابى- كما جرت به عادة الأولياء و الصوفية- چه اين نوع علوم به حكم اجراء سنت ازل و اعطاء قواعد تحقيق، از غايت عزّت و عظمت، در جلابيب[١] حروف و كلمات نمىگنجد. «من عرف الله كلّ لسانه و وقف عقله و انتهى خاطره»[٢] اين باشد كه عارف عبارتى نيابد كه بدان از كنه معلومات خود بيان تواند كرد «من لم يذق لا يعرف»[٣].
بيت
|
اى دوست حديث عشق، ديگرگون است |
و زكيل حروف، اين حديث افزون است |
|
|
گر ديده دل بازگشايى نفسى |
معلوم شود كه اين حكايت چون است |
|
و غرض اكابر از گفتن و نبشتن اين علم بيش از تنبيهى و تشويقى نبوده است و لنا فيهم اسوة حسنة و قدوة مرضية[٤] بعد از اين در مقصود خوض كنيم و من الله التوفيق و العصمة من شرّ العدوّ و جنوده و الإعانة منه سبحانه[٥].
[١] - جلابيب، جمع جلباب: جامهها.
[٢] - فروزانفر: مآخذ احاديث مثنوى، چاپ امير كبير، ص ٦٧ به نقل از شرح خواجه ايوب، المنهج القوى، ج ٢، ص ٥٨٠). در تمهيدات عين القضات، ص ٣٣٢، فقط عبارت« من عرف الله كلّ لسانه» بدون ذكر قائل آمده است.
[٣] -« آن كه نچشيده است نداند» و در نسخه مجلس، در اين معنى از ديگرى آورده است:
« تا نخورى ندانى».
[٤] - اقتباس از سوره ممتحنه( ٦٠): ٦؛ و ما را در آنان الگوى نيكو و پيشواى پسنديده است.
[٥] - و توفيق از خداى است و از بدى دشمن و سپاهيانش بدو پناه است و يارى كردن او راست.