نا گفته هايى از حقايق عاشورا - حسينى ميلانى، سيد على - الصفحة ٢٤٣
انما قصدت كف الألسنة عن لعن الخلفاء، وإلّا فلو فتحنا هذا لكان خليفة الوقت أحق باللعن؛[١]
تا خلفا مورد لعن قرار نگيرند.
پس با اين بيان، هدف كسانى كه از لعن يزيد جلوگيرى مىكنند روشن شد. شايد آنان هم يزيد را مستحق لعن بدانند؛ اما براى اينكه لعن ترّقى نكند و بالاتر نرود، مانع از لعن يزيد مىشوند.
طبرى و لعن يزيد
طبرى در تاريخ خود، بخشنامهاى از معتضد عبّاسى روايت مىكند. معتضد از خلفاى بنى العبّاس بود. او بخشنامهاى در نكوهش بنواميّه، معاويه و يزيد اين گونه صادر مىنمايد:
ومنه إيثاره بدين اللَّه ودعاؤه عباد اللَّه إلى ابنه المتكبّر الخمّير، صاحب الديوك والفهود والقرود، وأخذه البيعة له على خيار المسلمين بالقهر والسطوة والتوعيد والإخافة والتهديد والرهبة، وهو يعلم سفهه ويطّلع على خبثه ورهقه، ويعاين سكرانه وفجوره وكفره؛
معاويه بندگان خدا را به سوى فرزندش فرا خواند. فرزندى متكبّر و شرابخوار كه با شرارت و غفلت و بىحالى همراه است و از بهترينِ مسلمانان به واسطه زور، وعده و وعيد، ترساندن، تهديد و تبعيد براى او بيعت گرفت و حال آنكه خود او به سفاهت (نادانى و بىخردى) و پستى و خباثت فرزندش آگاهى داشت و شرابخوارى، گناه و كفر او را با چشم خود ديده بود.
در اين عبارت دقت كنيد! او مىگويد: «وهو يعلم سَفَهه؛ معاويه از سفاهت يزيد
[١] - ر. ك: سير أعلام النبلاء: ٢١/ ١٦١