نا گفته هايى از حقايق عاشورا - حسينى ميلانى، سيد على - الصفحة ١٣٧
مردم به دست آورده بود. اگر چه قبيلهاى كه به آن منسوب شده بود همان شجره خبيثه بود؛ ولى در آن زمان، بنواميّه عنوان و سمتى معروف بودند و هر چه بود، عبيداللَّه را از ولد زنا بودن خارج مىساخت.
بلاذرى و ديگران در اين باره مىنويسند: يزيد در نامهاش به ابن زياد نوشت:
بلغني مسير حسين إلى الكوفة وقد ابتلي به زمانك من بين الأزمان، وبلدك من بين البلدان، وابتليت به من بين العمال، وعندها تعتق أو تعاود عبداً كما يعتبد العبيد؛[١]
خبر حركت حسين به كوفه به من رسيده است. در ميان واليان، تو گرفتار امتحان شدهاى. اگر حسين را كشتى، آقا، آزاده و شخصيتى محترم هستى وگرنه بر مىگردى به همان نسب بىارزش، گمنام، ولدالزنا و ....
طبرانى نيز به سند خود روايت كرده مىنويسد:
يزيد در نامهاى به ابن زياد نوشت: اگر حسين را نكشى به نسب سابق خود برخواهى گشت. از اين رو، عبيداللَّه بن زياد، حسين عليه السلام را به قتل رساند و سر مبارك آن جناب را براى يزيد فرستاد. وقتى يزيد سر آن حضرت را ديد، آن اشعار كفرآميز را خواند.[٢]
گفتنى است كه آلوسى و برخى علماى ديگر، بر اساس همين اشعار، به كفر يزيد حكم كردهاند كه در آينده به طور كامل به بررسى آن خواهيم پرداخت.
اعلام رسمى قتل سيّدالشهداء عليه السلام و برنامه به شهادت رساندن آن حضرت
[١] - أنساب الاشراف: ٣/ ١٦٠؛ تاريخ مدينة دمشق: ١٤/ ٢١٤ و ٦٥/ ٣٩٦؛ المعجم الكبير: ٣/ ١١٥؛ سير أعلام النبلاء: ٣/ ٣٠٥؛ تاريخ الاسلام: ٥/ ١٠؛ البداية والنهاية: ٨/ ١٧٨؛ مجمع الزوائد: ٩/ ١٩٣؛ الوافي بالوفيات: ١٢/ ٢٦٣- ٢٦٤ و منابع ديگر
[٢] - المعجم الكبير: ٣/ ١١٥- ١١٦، حديث ٢٨٤٦؛ تاريخ مدينة دمشق: ١٤/ ٢١٤ و ٦٥/ ٣٩٦