نا گفته هايى از حقايق عاشورا - حسينى ميلانى، سيد على - الصفحة ١٧٩
ما كتب إليّ من كتب إلّامكيدةً لي وتقرّباً إلى ابن معاوية؛[١]
نامهاى براى من نوشته نشد مگر از روى حيله و نيرنگ به من و نزديك شدن به فرزند معاويه.
از آن حضرت سؤال كردند كه چرا اهل و عيال خود را همراه مىبريد؟
ايشان در جواب فرمودند:
ما أرى إلّاالخروج بالأهل والولد؛[٢]
من راهى جز خروج با اهل و فرزندانم در پيش راه خود نمىبينم.
حضرت سيّدالشهداء عليه السلام در جايى ديگر با تأكيد بر اين مطلب فرمودند:
أعلم علماً أنّ هناك مصرعي وهناك مصارع أصحابي لا ينجو منهم إلّاولدي علي؛[٣]
من علم حتمى دارم كه همانا، آن جا محل شهادت من و اصحاب من است و از ما كسى جز فرزندم على باقى نمىماند.
آرى، به راستى امام حسين عليه السلام مىدانستند كه احدى جز امام سجّاد عليه السلام باقى نمىماند. چرا با اين آگاهى، زنها و فرزندان را به همراه خود بردند؟ حضرتش در پاسخ اين سؤال فرمودند:
إنّ اللَّه قد شاء أن يراهنّ سبايا؛[٤]
خداوند مىخواهد آنها را اسير ببيند.
شاعر معروف، فرزدق در ميان راه با آن حضرت ملاقات مىكند و پس از سلام و عرض ارادت، به حضرتش مىگويد: وضع كوفه وضع مناسبى نيست.
[١] - أنساب الاشراف: ٣/ ١٨٥
[٢] - الأخبار الطوال: ٢٤٤
[٣] - دلائل الامامه: ١٨٢؛ نوادر المعجزات: ١٠٧؛ اللهوف: ٣٩؛ بحار الأنوار: ٤٤/ ٣٦٤
[٤] - اثبات الوصيه: ١٢٦؛ اللهوف: ٦٣؛ بحار الأنوار: ٤٤/ ٣٦٤