نا گفته هايى از حقايق عاشورا - حسينى ميلانى، سيد على - الصفحة ٦١
در شرح حال نَسائى نوشتهاند: «تُوُفِّي بها مقتولًا شهيداً».[١]
اين داستان در كتاب سير أعلام النبلاء نيز آمده است كه مجموعه بزرگى در احوالات علماى اهل سنّت و علماى ديگر فرقهها به شمار مىرود. نگارنده اين كتاب، حافظ ذهبى است كه از تاريخ نگاران و رجال شناسان و محدّثان نامى اهل تسنّن است.[٢]
با وجود اين، ذهبى از تندروان و متعصّبان اهل سنّت است. وى درباره يزيد گفته بود:
لا نسُبّه ولا نحبّه؛[٣]
نه يزيد را دوست مىداريم و نه او را نكوهش مىكنيم.
اين جمله حاكى از تعصّب ورزى اوست. چرا او را سبّ نمىكنيد؟ مگر يزيد اهل بيت پيامبر عليهم السلام را نيازرده است؟ او فرزندِ فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها، دخت گرامى رسول اللَّه صلى اللَّه عليه وآله را به آن شكل به شهادت رساند و آزار اهل بيت عليهم السلام، آزار دادن رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله است و اذيت رسول خدا، آزار خداوند متعال و مساوى با كفر است. اى ذهبى! چرا مىگويى: «لا نحبّه ولا نسبّه»؟
البتّه تندروىها و تعصّبورزى آنان مراتب و درجات گوناگونى دارد.
دانشمند اهل سنّت ديگرى كه نتوانسته به خود اجازه دهد كه براى معاويه فضيلتى بسازد، حاكم نيشابورى صاحب كتاب المستدرك على الصحيحين است.
اهل سنّت به او «امام المحدّثين» لقب دادهاند كه نزد آنان فرد بسيار بزرگى است.
براى او نيز داستانى مانند نسائى پيش آمده است. به او گفتند كه براى معاويه
[١] - تهذيب الكمال: ١/ ٣٣٩؛ خصائص اميرالمؤمنين( نسائى): ١١؛ تهذيب التهذيب: ١/ ٣٣؛ البداية والنهاية: ١١/ ١٤١
[٢] - سير أعلام النبلاء: ١٤/ ١٢٩- ١٣٠
[٣] - همان: ٤/ ٣٦