نا گفته هايى از حقايق عاشورا - حسينى ميلانى، سيد على - الصفحة ٢١٧
إذهب فإن جاء حسين وأصحابه على حكمي وإلّا فمر عمر بن سعد أن يقاتلهم، فإن تباطأ عن ذلك فاضرب عنقه، ثمّ أنت الأمير على الناس؛[١]
برو و اگر حسين تسليم حكم ما شد كه هيچ وگرنه به عمر سعد دستور بده كه او را بكشد و اگر عمر سعد از اين فرمان كوتاهى كرد، گردن او را بزن؛ سپس خودت بر همه لشكر امير هستى.
درباره شمر گفتنى است كه ابن حجر مىنويسد: شمر در نماز جماعت حاضر مىشد و بعد از نماز توسّل مىكرد و مىگفت:
اللّهمّ إنّك تعلم أنّي شريفٌ فاغفرلي؛[٢]
خدايا! تو مىدانى كه من فرد خوبى هستم، پس مرا بيامرز!
راوى مىگويد: به او گفتم: چگونه از خدا انتظار دارى كه تو را ببخشد، در حالى كه تو فرزند دختر رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله را به قتل رساندهاى؟
شمر در پاسخ گفت: تو چه مىگويى؟ چه كار بايد مىكردم؟ آنان كه به ما امر كردند، اميران ما هستند و اگر ما مخالفت مىكرديم، از اين حيوانات هم بدتر بوديم؛ زيرا كه اميران ما واجب الاطاعه هستند!
ابن حجر عسقلانى به رغم اينكه خود نيز از متعصّبان است، بعد از نقل اين مطلب مىگويد:
إنّ هذا لعذر قبيح، فإنّما الطاعة في المعروف؛[٣]
اين عذر بسيار ناپسند است؛ چرا كه وجوب اطاعت از حاكمان فقط در امور پسنديده است.
[١] - البداية والنهايه: ٨/ ١٩٠
[٢] - تاريخ مدينة دمشق: ٢٣/ ١٨٩؛ ميزان الاعتدال: ٢/ ٢٨٠؛ لسان الميزان: ٣/ ١٥٢
[٣] - لسان الميزان: ٣/ ١٥٣؛ ميزان الاعتدال: ٢/ ٢٨٠