نا گفته هايى از حقايق عاشورا - حسينى ميلانى، سيد على - الصفحة ١٣٥
امام حسين عليه السلام و از طرفى، انديشه درباره سخن مروان، روشن مىشود كه اگر مروان در آن زمان والى مدينه بود و حضرت را به قتل مىرساند، چه مشكلات فراوانى دامنگير حكومت يزيد مىشد. از اين رو، به سرّ عزل مروان از حكومت مدينه پى مىبريم.
هرگز اهل سنّت اين حقايق را به صراحت برملا نمىكنند و در تاريخ نمىنويسند. بايد اين امور را از تاريخ استخراج كرد. آرى، مروان بايد عزل مىشد كه اگر والى بود و فكرش را اجرا مىكرد، بنا بر دستور، برنامه و نقشه پيش نرفته بود.
تاريخ نگار ديگرى به نام ابوالفداء، در كتاب المختصر فى اخبار البشر كه از منابع تاريخى است، اين واقعه تاريخى را به گونه ديگرى نقل مىكند. او به نامه يا قتل و شدّت گرفتن و مدارا كردن نمىپردازد؛ بلكه مىنويسد:
أرسل إلى عامله بالمدينة بإلزام الحسين وعبداللَّه بن الزبير وابن عمر بالبيعة.[١]
اينان گروهى از تاريخ نگاران بودند كه به سه كيفيت به نقل اين مسئله تاريخى پرداختهاند.
عبارات مورّخانى كه دستور به قتل امام حسين عليه السلام را نقل مىكنند گوناگون است. اما آن چه مسلّم است، تاريخ نويسان سنّى- از ابن سعد به بعد- به اين دستور يزيد به وليد مبنى بر قتل سيّدالشهداء عليه السلام اشارهاى نكردهاند. حال چرا اين گونه نقل كردهاند؟
زيرا در آن هنگام هنوز دستور قتل صادر نشده بود و بنابر تحقيقات انجام شده، دستور كشتن آن حضرت از زمان رسيدن نامه يزيد به ابن زياد آغاز شده و قبل از اين
[١] - المختصر فى اخبار البشر: ١/ ١٣١؛ تاريخ ابن الوردى: ١/ ١٦٢