آشنايى با انقلاب اسلامى ايران - منصورى، جواد - الصفحة ٦١
تهران مىشوند و تمامى مراكز حساس را اشغال مىكنند و از سوى فرمانده كودتا اعلاميهاى با عنوان «حكم مىكنم» صادر مىشود.
حكم مىكنم:
ماده ١. تمام اهالى شهر تهران بايد ساكت و مطيع احكام نظامى باشند؛
ماده ٢. حكومت نظامى در شهر برقرار و از ساعت هشت بعدازظهر غير از افراد نظامى و پليس مأمور انتظامات شهر، كسى نبايد در معابر عبور نمايد؛
ماده ٣. كسانى كه از طرف قواى نظامى و پليس مظنون به مخل آسايش و انتظامات واقع شوند، فوراً جلب و مجازات خواهند شد؛
ماده ٤. تمام روزنامهجات، اوراقمطبوعه تا موقع تشكيل دولت، به كلى موقوف و بر حسب حكم و اجازه كه بعد داده خواهد شد، بايد منتشر شوند؛
ماده ٥. اجتماعات در منازل و نقاط مختلفه به كلى موقوف، در معابر هم اگر بيش از سه نفر گرد هم باشند، با قوه قهريه متفرق خواهند شد؛
ماده ٦. درِ تمام مغازههاى شرابفروشى و عرقفروشى، تاتر و سينما، فتوگرافها و كلوپهاى قمار بسته شود و هر مست ديده شود به محكمه نظامى جلب خواهد شد؛
ماده ٧. تا زمان تشكيل دولت تمام ادارات دواير دولتى غير از اداره ارزاق تعطيل خواهد بود. پستخانه، تلفونخانه، تلگرافخانه هم مطيع اين حكم خواهند بود؛
ماده ٨. كسانى كه در اطاعت از مواد فوق خوددارى نمايند، به محكمه نظامى جلب و به سختترين مجازاتها خواهند رسيد؛
ماده ٩. كاظمخان به سمت كماندانى شهر انتخاب شد و مأمور اجراى مواد فوق خواهد بود.
طبق معمول حكومتهاى كودتايى، خفقان، سركوب، بازداشت، خشونت، شكنجه و كشتار شروع شد. تمام مخالفان كودتا و مخالفان قرارداد ١٩١٩، از جمله سيدحسن مدرس بازداشت شدند. سيدضياءالدين طباطبايى به عنوان نخستوزير معرفى و از احمد شاه تأييد گرفت.[١]
[١]. سيدضياءالدين طباطبايى، پسر سيدعلىآقا يزدى، فقيه دربار مظفرالدين شاه بود كه در دوران مشروطه اول به طرفدارى از محمدعلىشاه معروف بود. پس از برقرارى حكومت مشروطه، روزنامه شرق را به سبك و سياق روزنامه ايران نو تأسيس كرد. سيدضياء، ناشر و مدير روزنامه رعد كه در ابتدا، وجهه كاذبى براى خود دست و پا كرد و با سرمقالههاى تند و تيز خود داعيه وطنخواهى داشت، در ماجراى قرارداد ١٩١٩ ماهيت خود را نشان داد، و با دفاع از اين قرارداد، مواضع واقعى خود را آشكار كرد. او از طرف انگليس مأمور كودتا شد. به قزوين رفت و با فرماندهان قزاق صحبت كرد و سرانجام قرار شد به اتفاق رضاخان ميرپنج كودتا كنند و او نخستوزير شود.
پس از بركنارى از نخستوزيرى، مقامات انگليس او را به فلسطين بردند. وى تا سال ١٣٢٢، در آن سرزمين در خدمت امپراتورى بريتانيا بود و خدمات مهمى به امپراتورى بريتانيا در شكلگيرى و تأسيس دولت اشغالگر فلسطين نمود.
در سال ١٣٢٢ پس از تغيير شرايط، به ايران بازگشت و انگليس خواستار نخستوزيرى او شد! كه اين درخواست تا سال ١٣٣٢ چندين بار تكرار شد. اما مخالفت يكپارچه مجلس، حتى وابستگان به انگليس، به علت نفرتى كه از او به خاطر ايفاى نقش در كودتاى ١٢٩٩ و فعاليتهاى خائنانه در فلسطين وجود داشت، مانع رسيدن او به نخستوزيرى شد