آشنايى با انقلاب اسلامى ايران - منصورى، جواد - الصفحة ١٩٠
برداشتهايى كه شخصاً از متون اسلامى (قرآن و نهجالبلاغه) پيدا كرده بودند درآميختند و به يك ايدئولوژى تركيبى خودساخته دست يافتند.[١]
سازمان تا سال ١٣٥٠ به جذب و تربيت نيرو بر اساس ديدگاه خود (تلفيق اسلام و ماركسيسم) مشغول بود و به همين دليل توجه دستگاههاى امنيتى رژيم پهلوى به آن جلب نشد، اما پس از نخستين تلاش سازمان براى تهيه اسلحه و انجام عمليات مسلحانه، ساواك توانست با استفاده از يك عامل نفوذى،[٢] از وجود سازمان و اهداف آن مطلع شود. بنابراين در سال ١٣٥٠ بخش عمدهاى از سران و اعضاى سازمان دستگير و به اعدام و حبس محكوم شدند.[٣] به دنبال اين ضربه، بخشى از نيروهاى سازمان كه از دستگيرى جان سالم به در برده بودند، به تدريج و در غياب تفكر بنيانگذاران سازمان به اين جمعبندى رسيدند كه علت اساسى ناكارآمدى سازمان، تلفيق اسلام و ماركسيسم است و اگر بتوانند ماركسيسم را به عنوان ايدئولوژى اصلى سازمان مطرح كنند، سازمان را از تناقض رهانيده و در مسير مبارزه به موفقيت دست خواهند يافت.[٤]
تغيير مواضع عقيدتى سازمان كه از سال ١٣٥٢ به گونهاى جدى آغاز شده بود، در سال ١٣٥٤ به طور رسمى اعلام شد. نتيجه آن شد كه دستهاى از نيروهايى كه فاقد پشتوانه مذهبى قوى بودند، رسماً ماركسيست شدند و فعاليت در سازمان را ادامه دادند و دستهاى ديگر كه بر مواضع مذهبى خود پافشارى كردند و حاضر به پذيرش ماركسيسم نشدند (مانند احمد احمد) كه از سازمان اخراج و يا توسط بخش ماركسيستى سازمان، هدف ترور قرار گرفتند (مانند مجيد شريفواقفى و مرتضى صمديهلباف).[٥] پس از اين حادثه، سازمان عملًا دچار انشعاب شد. بخش ماركسيست آن تا سال ١٣٥٦ به فعاليت مشغول بود و به ترورها و
[١]. تحليلى بر تغيير و تحولات درونى سازمان مجاهدين خلق، ص ١٢
[٢]. پرونده ناصر صادق در ساواك، ص ٢٨
[٣]. سيدحميد روحانى، نهضت امام خمينى، ج ٣، ص ٦٣٧
[٤]. بيانيه اعلام مواضع ايدئولوژيك سازمان، ج ١، ص ١٥٥
[٥]. محسن كاظمى، خاطرات احمد احمد، ص ٣٤٨- ٣٣٨