آشنايى با انقلاب اسلامى ايران - منصورى، جواد - الصفحة ١٧٣
همچنان درصدد قدرتنمايى و سركوب است.
ترور كِنِدى در دوم آذر ١٣٤٢ و به قدرت رسيدن ليندن جانسون، براى شاه و هيئت حاكم بسيار خوشحالكننده بود.
جانسون تنها آن بخش از چارچوب سياست خارجى كِنِدى را مورد تأييد قرار داد كه دربردارنده حقوق بشر و قبول كاربرد نيروهاى پليس و ارتش براى برقرار نگهداشتن ثبات در كشورى از جهان سوم بود كه حاكمانش از متحدان آمريكا بهشمار مىرفتند.[١]
با مرگ كِنِدى، شاه سياست سركوب و خفقان را با شدت بيشترى پىگيرى كرد؛ زيرا جانشين او عميقاً تحتتأثير ديكتاتورىهايى كه در آسيا و آمريكاى لاتين از آنها ديدار كرده بود، قرار گرفت و از آنان پشتيبانى كرد.
فروش پيشرفتهترين سلاحهاى نظامى، حمايت كامل از اقدامات ضدمردمى، دفاع از حكومت شاه در آمريكا و اروپا و جلوگيرى از محكوميت رژيم در مجامع بينالمللى، بخشى از اقدامات انجام شده در دوران جانسون بود. با وجود چنين مواضعى، مقامات آمريكا نسبت به آينده رژيم و تداوم سلطه بر ايران نگران بودند و قيام ديگرى را پيشبينى مىكردند. وزير دفاع آمريكا، مك نامارا، مىگويد:
ملت ايران نارضايتى شديدى از حكومت خود دارد و بايد در رفع اين نارضايتى كوشيد، چون با اين ترتيب وضع ايران براى كمونيست شدن از هر زمانى آمادهتر است.[٢]
اسدالله علم، به دليل سوابق، عملكرد و وابستگى او به سازمانها و دولتهاى بيگانه و دخالت مستقيم در كشتار مردم در پانزدهم خرداد بسيار منفور بود؛ بهگونهاى كه دولت آمريكا ادامه حكومت وى را تحمل نكرد و برنامه تغيير دولت را پى گرفت؛ هرچند علم در طول دوران يك سال و نيم نخستوزيرى، به كمك اسرائيل و انگليس، خدمات بزرگى به خاندان پهلوى و بقاى سلطنت كرده بود و به شدت مورد اعتماد و تكيهگاه شاه بود.
[١]. جيمز ا. بيل، شير و عقاب، ص ٢١٤
[٢]. همان، ص ٣٦٥