آشنايى با انقلاب اسلامى ايران - منصورى، جواد - الصفحة ٢٠٣
فصل اول: تحولات سال ١٣٥٦
مقدمه
در سال ١٣٥٦ تحولات اجتماعى، فكرى و مبارزاتى مردم، شكل ويژهاى به خود گرفت. در اين سال، با سرعت گرفتن روند دگرگونى نهضت به انقلاب و سازماندهى مردمى و حضور فعال روحانيان در صحنه، كنترل حاكميت بر كشور سست شد و مقدمات سقوط رژيم فراهم گرديد؛ اين در حالى بود كه هيئت حاكم همچنان اعتقاد داشت كه از تمامى امكانات و حمايتهاى لازم براى بقا و استمرار سلطه برخوردار است. به تصور سران رژيم، از يك سو كشور از نظر اقتصادى و تجارت خارجى، درآمد ارزى، توسعه صنعتى، در شرايط خوبى به سر مىبرد و نمونهاى از ژاپن در غرب آسيا بود! و از سوى ديگر حكومت براى هماهنگى با سياستهاى جهانى آمريكا و تحقق شعار حقوق بشر و فضاى باز سياسى، اقداماتى را آغاز كرده بود.
مقامات و كارشناسان ايرانى و آمريكايى معتقد بودند كه با تشكيل حزب رستاخيز و سركوب تمامى گروهها و جريانهاى سياسى مخالف و حمايت بىچون و چراى اروپا و شوروى از رژيم شاه، هيچگونه تهديد داخلى و خارجى براى حاكميت رژيم وجود ندارد. اما در اين ميان، نفوذ عميق اسلام و فرهنگ تشيع، سازماندهى نهادهاى دينى غيردولتى و غيررسمى (مساجد، حسينيهها و هيئتها)، نقش سياسى و دينى مرجعيت و روحانيان،