آشنايى با انقلاب اسلامى ايران - منصورى، جواد - الصفحة ٤٠
در سراسر كشور، اجتماعات مردمى با حضور و سخنرانى روحانيان در تجزيه و تحليل اوضاع و احوال روز تشكيل شد. ابتدا اعتراض بر ضد حاكم تهران، سپس درخواست عزل عينالدوله و بالاخره انتقاد از عملكرد مظفرالدين شاه و درخواست تأسيس عدالتخانه، گفتمان غالب در مسائل روز گرديد.
تعدادى از علما به عنوان اعتراض به دستگاه حاكم، از تهران به شهررى رفتند و در حرم حضرت عبدالعظيم متحصن شدند. عينالدوله، صدراعظم، تلاش بسيارى براى نزديكى به علما و حل و فصل مسائل كرد، ولى اين تلاش بسيار ديرهنگام بود و شرايط اجازه پذيرش عذرخواهى دولت را نمىداد و معترضان از حكومتِ قانون و مشروطيت سخن مىگفتند.
گسترش اعتراضات، افزايش خواستهها و نگرانى حكومت از ناتوانى در كنترل اوضاع، مظفرالدين شاه را وادار به پذيرش خواستههاى متحصنان كرد. او در نامه از آنان خواست كه از تحصن خارج شده و با دولت مذاكره كنند. ميرزا احمدخان علاءالدوله حاكم تهران، بر كنار و شورايى از مقامات و بزرگان براى بحث درباره تأسيس عدالتخانه تشكيل شد.
در ابتداى سال ١٢٨٥ (١٣٢٤ ق.) با خوددارى دولت از تشكيل عدالتخانه و افزايش ستم و سركوب حكام ولايات قيام مردم بر ضدحكومت گسترش يافت. عينالدوله تعدادى از مقامات و شخصيتهاى برجسته را تبعيد كرد و به برخورد با برگزاركنندگان جلسات و تهديد علما به حبس و تبعيد پرداخت. يكى از وقايعى كه تأثير فراوانى بر حركت مردم داشت، اين بود كه در نوزدهم تيرماه ١٢٨٥ تعدادى از نيروهاى دولتى، شيخمحمد واعظ، از خطباى معروف تهران و از منتقدان سرسخت دولت و سلطنت، را دستگير كردند كه در راه با انبوهى از مردم معترض مواجه شدند و سرانجام او را رها كردند و به مقابله با مردم پرداختند. در اين درگيرى، طلبهاى جوان به نام سيدعبدالحميد كشته و تعداد ديگرى مجروح شدند. مردم جسد سيدعبدالحميد را با تلاش بسيار از نيروهاى دولتى گرفتند و به مسجد جامع بردند. هزاران نفر از مردم با اجتماع در مسجد و عزادارى براى سيد، خواستار عزل دولت شدند. زمانى كه مردم قصد خروج از مسجد جامع را داشتند، نيروهاى دولتى از راهپيمايى و رفتن آنان به سمت خيابان جلوگيرى