آشنايى با انقلاب اسلامى ايران - منصورى، جواد - الصفحة ٣٤
آنچه داريم و آنگونه كه هستيم، ديگر ارزش و اهميتى ندارد و در چنين وضعيتى پذيرفتن آنچه كه ديگران و از ما بهتران دارند و خود را به لباس آنان در آوردن و بالاخره در خدمت آنان بودن، تمدن، پيشرفت، آزادى و رفاه را براى ما به دنبال دارد. اين است كه موج با خودبيگانه شدن، مرعوب و تسليم شدن، غرب را كعبه آمال و آرزوها دانستن، فراگير شد و چون بهمن، بر آنچه كه بود فرو ريخت و ويرانهاى از نوع وابستگى، بىهويتى، فقر و فساد بر جاى گذاشت.
از اين زمان به بعد است كه جريان روشنفكرى و مباحث سكولاريسم (جدايىدين از سياست)، ارتجاع (عقبمانده بودن در صورت حفظ فرهنگ و ارزشها)، فناتيك (پاىبندى به دين و ديندار بودن) و تضاد علم و دين، وارد ادبيات سياسى و اجتماعى مىگردد، و هرگونه مقاومتى با چماق تمدن سركوب مىشود!
همزمان با اين موج خزنده و خطرناك، سازماندهى تشكيلاتى نيروهاى فكرى و آموزشى آغاز شد. لشكر فرهنگى استعمار، در قالب سازمانهايى چون: فراماسونرى، انجمن روابط فرهنگى، اعزام دانشجو به خارج، تأسيس مراكز آموزشى و فرهنگى و كنترل و هدايت آنها، انتشار روزنامهها و مجلات بهدست عوامل تربيت شده، تأسيس مراكز انتشار كتاب و ...
برنامههاى مورد نظر خود را در چارچوب استراتژى استحاله فرهنگى اجرا كرد.[١]
[١]. اخيراً پيوند فرهنگ و تكنولوژى، سرعت انتقال پيام را تسريع و فرايند نفوذ و تأثيرگذارى را به تهاجم و حملات پىدرپى و بىوقفه فرهنگى تبديل كرده است