آشنايى با انقلاب اسلامى ايران - منصورى، جواد - الصفحة ١٩١
انفجارهايى در برخى مكانهاى وابسته به رژيم پهلوى دست زد و در مقابل، تعداد قابل توجهى از اعضاى آن توسط ساواك دستگير و يا به قتل رسيدند. اين شاخه سرانجام به بنبست عقيدتى دچار شد و فرو پاشيد و برخى از بقاياى آن، سازمانى با عنوان «سازمان پيكار در راه آزادى طبقه كارگر» را تشكيل دادند.[١] آن دسته از اعضاى سازمان كه بينش مذهبى خود را حفظ كردند و موفق به جدايى از سازمان شدند، به تشكيل گروههاى مبارزى با ايدئولوژى اسلامى (مانند مهدويون، گروه توحيدى بدر و گروه فلاح) دست زدند و به مبارزه مسلحانه با رژيم پهلوى پرداختند كه اين مبارزه تا مقطع پيروزى انقلاب اسلامى ادامه يافت.[٢]
سومين بخش از نيروهاى سازمان، كه در زندانهاى رژيم پهلوى دوران محكوميت خود را مىگذراندند، نيز به چند دسته تقسيم شدند. عدهاى با حفظ خط مذهبى خويش از سازمان جدا شدند و عدهاى ديگر نيز ماركسيسم را پذيرفتند. اما بخش عمدهاى از هواداران و اعضاى دربند سازمان، با گردآمدن به دور مسعود رجوى، كه تنها عضو به جا مانده از كادر رهبرى سازمان بود كه حكم اعدام او به درخواست رياست ساواك و تأييد محمدرضا پهلوى با يك درجه تخفيف به حبس ابد تبديل شده بود،[٣] و با پيروى از ايده تلفيق ماركسيسم و اسلام به جذب نيرو و سازماندهى خود پرداختند كه در آستانه پيروزى انقلاب اسلامى و به دنبال آزادى زندانيان سياسى، با بهرهگيرى از سوابق سازمان، تشكيل دوباره سازمان مجاهدين خلق ايران را اعلام كردند.[٤]
[١]. سازمان پيكار پس از پيروزى انقلاب اسلامى، با شيوه تروريستى رو در روى مردم مسلمان ايران قرار گرفت و در سال ١٣٦٠ متلاشى شد
[٢]. بنگريد به: جليل امجدى، تاريخ شفاهى گروههاى مبارزه هفتگانه مسلمان، ص ٤٠٧- ٤٠١
[٣]. بنگريد به: پرونده مسعود رجوى در ساواك، ج ١ و ٢
[٤]. اين گروه از آنجاكه نتوانست از طريق جلب رأىاعتماد مردم به قدرت برسد، به خشونت و ترور متوسل شد تا با سرنگونى نظام جمهورى اسلامى به قدرت برسد. اما سرانجام ايستادگى اين گروه( كه به واسطه مواضع منافقانهاش به سازمان منافقين شهرت يافته بود) در برابر اراده مردم مسلمان ايران چيزى جز از همپاشيدگى و خيانت به ملت ايران در قالب همكارى با ارتش بعث عراق در طول سالهاى جنگ تحميلى و ارتش آمريكا و مجموعه نيروها و جريانهاى ضدايران و ضداسلام نبود