آشنايى با انقلاب اسلامى ايران - منصورى، جواد - الصفحة ١٤٣
خلاصه بخش دوم
دولتهاى استعمارى، بدون توجه به استقلال، حق حاكميت و تماميت ارضى كشورهاى ديگر و تنها بر اساس منافع و مصالح خودشان با آنها برخورد مىكنند. دولتهاى وابسته و ضدمردمى، نظير خاندان پهلوى، كه پايگاه مردمى و بومى ندارند، در واقع مجريان اراده و فرمانهاى قدرتهاى استكبارى هستند. اينگونه حكومتها يا با كودتا، نظير كودتاى سوم اسفند ١٢٩٩، يا از طريق نفوذ در دستگاههاى حكومتى و يا برگزارى انتخابات تقلبى به قدرت مىرسند و هيچگاه مورد حمايت مردم نيستند و در مقابل تهديدات آسيبپذير و در صورت تعارض با منافع دولت استعمارى، سريعاً سرنگون مىشوند و كشور دچار هرج و مرج و يا اشغال مىشود.
سياستهاى شبهمدرنيستى دوران پهلوى كه عوامل وابسته و روشنفكران مرعوب و تسليم آن را به اجرا درآوردند، پىآمدها و آثار زيانبارى براى كشور داشت؛ از جمله وابستگى، عقبماندگى، انحطاط فرهنگى و اخلاقى، كه جبران آنها نيازمند مدت زمانى طولانى است.
اشغال ايران توسط متفقين و تبديل آن به پل پيروزى، زمينهساز نفوذ و سلطه بيشتر غرب و شرق، شكلگيرى دولتهاى بىثبات و جريانهاى سياسى وابسته و آغاز روزگارى غمانگيز براى ملت شد. از يكسو جريانهاى كمونيستى و تجزيهطلب و از سوى ديگر جريانهاى التقاطى، سرمايهدارى و صهيونيستى در اشكال مختلف، كشور را در معرض تهديدات گوناگون قرار دادند، اما فرهنگ اسلامى، روحانيان مبارز و مجاهد و مردم مؤمن و