آشنايى با انقلاب اسلامى ايران - منصورى، جواد - الصفحة ٩٢
وجود دولتى قوى و قدرتى شناخته شده در ايران مانع تحقق اين اهداف و اجراى سياستهاى آنان بود؛ از اين رو متفقين تصميم به حذف رضاشاه با تمسك به چند تمرد و ناهماهنگى قبلى او گرفتند. اين عزل بهمعناى ملى بودن و يا دفاع او از ملت و كشور نبود، بلكه رضاخان، يك مزاحم و مدعى دولت و سلطنت بود كه به بهانه گرايش به دولت آلمان بايد از ميان برداشته مىشد تا هريك از سه دولت بتوانند به صورت دلخواه و بدون محدوديت، ديدگاهها و سياستهاى خود را به اجرا گذارند.
پس از عزل رضاشاه به دست اشغالگران، تمامى ساختار حكومتى فرو ريخت و بسيارى از افراد ناگهان تغيير هويت دادند. عدهاى كه خود از سانسورچيان و عوامل اختناق و كشتار بودند، يا دستگير و محاكمه شدند، مانند سرپاس مختارى، و يا بهگونهاى شورشى، مانند على دشتى، عليه رضاشاه و خاندان پهلوى سخن گفتند و خواستار محاكمه و گرفتن اموال به تاراج رفته ملت شدند!
اشغالگران سه گزينه اعلام جمهورى، ادامه سلطنت پهلوى و بازگشت خاندان قاجار را بررسى كردند. سرانجام با دخالت فروغى و وابسته اطلاعاتى سفارت انگليس و با توجه به نفوذ عوامل آن دولت، حتى در دربار، تداوم سلطنت پهلوى بهدست محمدرضا، فرزند ارشد رضاشاه مورد تأييد و تصويب متفقين قرار گرفت؛ چراكه اولًا جوان و بىتجربه بود و ثانياً سلطنت خود را مديون انگليس مىدانست و در سرسپردگى و وابستگى چون و چرايى نداشت.
با جانشينى محمدرضا، مردم براى مدتى از محدوديتهاى خفقانآور دوره پدرش رها شدند؛ چراكه شكستها و وقايع دوران بيستساله ثابت كرده بود كه فرهنگ و ارزشهاى موجود در ايران بهگونهاى متفاوت از ديگر كشورهاست و سياستهاى موفق در ساير مستعمرات و تداوم حكومتهاى سركوبگر در ساير كشورها نمىتواند الگوى مناسبى براى ايران باشد.
فعاليت احزاب، گروهها، مطبوعات، شخصيتهاى سياسى و مذهبى آغاز شد. بسيارى از قوانين و مقررات دوره رضاخان عملًا لغو و هريك از دولتهاى اشغالگر اقدام به تشكيل شبكه