آشنايى با انقلاب اسلامى ايران - منصورى، جواد - الصفحة ٦٧
تقاضاى جمهورى صرفنظر كرده و براى نيل به مقصد عالى كه در آن متفق هستيم، با من توحيد مساعى نمايند.[١] رئيسالوزراء و فرمانده كل قوا- رضا، ١١ حمل ١٣٠٣
با تجزيه و تحليل محتواى بيانيه روشن مىشود كه نفرت مردم از رضاخان و انگليس، به اندازهاى بود كه هر حركتى را با بدبينى ارزيابى مىكردند. علاوه بر اينكه هيچ نقطه مثبتى در رضاخان نمىديدند تا با اتكاى به آن خود را از شّر خاندان قاجار خلاص كنند.
عوامل انگليس، اجراى همزمان دو اقدام را در دستور كار خود قرار دادند:
از يك سو به وسيله روزنامهنويسان و مزدوران خود در مطبوعات، عملكرد خاندان قاجار را افشا و تمامى مصيبتهاى كشور را متوجه شخص احمدشاه كردند شاهى كه تا ديروز با القاب و عناوين متعدد از او نام برده مىشد، ناگهان به احمد علاف، بىخبر، بىهنر و بىكفايت تغيير نام داد.
از سوى ديگر، با اطلاع از روحيه مذهبى و اعتقادات شيعى مردم، به رضاخان دستور داده شد تا براى تظاهر به مسلمانى و عشق به اهل بيت عليهم السلام، علاقه به علما و مساجد و مدارس علميه و تكايا تلاش كند. شركت در عزادارى با پاى برهنه و گِل بر سر و پيشانى ماليدن، گوشهاى از نيرنگ و فريب او بود كه مطبوعات نيز به تفصيل علاقهمندى وى به اسلام و خاندان پيامبر را پوشش مىدادند.
در چنين شرايطى، سياست شوروى نسبت به ايران و شخص رضاخان تغيير و روابط حسنه شد! روزنامههاى انگليس و شوروى، شروع به تعريف و تمجيد از رضاخان كردند و او را قهرمان ملى، مقتدر و ناجى ايران دانستند. حركت همزمان دو قدرت استعمارى، نشانگر توافق پنهانى آنان براى به قدرت رساندن رضاخان و بهرهبرى مشترك از ايران بود؛ همانگونه كه در سركوب نهضت جنگل و بهگونه ديگر در كودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢ براى تحكيم سلطنت محمدرضا شاه همكارى كردند.
[١]. اسكندر دلدم، زندگى پرماجراى رضا شاه، ص ١٨٨ و ١٨٩