آشنايى با انقلاب اسلامى ايران - منصورى، جواد - الصفحة ٥٩
فصل سوم: از كودتا تا اشغال
مقدمه
انقلاب اكتبر ١٩١٧ (مهرماه ١٢٩٦) در روسيه و دگرگونى سياستهاى گذشته و پىآمدهاى آن در منطقه، فروپاشى امپراتورى عثمانى و تجزيه آن بهدست امپراتورى بريتانيا، وضعيت نابسامان كشور و احتمال تجزيه آن، مردم را آماده پذيرش هرگونه تحولى كرده بود. استقرار امنيت، حفظ تماميت ارضى و نجات از قحطى و مرگ و مير به خواسته فورى مردم تبديل شده بود.
از سوى ديگر امپراتورى بريتانيا با دگرگونىهاى سياسى در منطقه و موفقيت در تشكيل حكومتهاى دستنشانده، حكومتهايى كه ظاهراً بهدست مردم آن كشور و به نام خودشان اداره مىشدند، ولى در واقع مجرى سياستها و حافظ منافع بريتانيا بودند، مدل نوينى از استعمار را به اجرا درآورد. اين مدل جديد سلطه را كه بعدها ديگر استعمارگران نيز بهكار گرفتند و به «استعمار نو»[١] معروف شد. خاورميانه با داشتن شرايط ويژه جغرافيايى، فرهنگى و اقتصادى نخستين منطقهاى است كه پس از جنگ جهانى اول، مدل استعمار نو در آن پياده شد.
دولت انگليس براى سلطه بر ايران، حفظ يكپارچگى و اجراى برنامههاى مورد نظر خود به يك عنصر مقتدر، بىهويت و سرسپرده نياز داشت. براى تحقق اين اهداف، انجام كودتا و تشكيل دولتى كاملًا دستنشانده در دستور كار قرار گرفت.
[١].
١.