آشنايى با انقلاب اسلامى ايران - منصورى، جواد - الصفحة ٣٩
درپى عدم رسيدگى به شكايت تجار و رفتار مستكبرانه مسيو نوز، تجار به صورت جمعى به شهر رى رفتند و در حرم حضرت عبدالعظيم متحصن شدند. محمدعلى ميرزا، وليعهد، پس از ورود به تهران، در غياب پدر كه عازم سفر اروپا بود، با نمايندگان بازرگانان وارد مذاكره شد.
او از طرف پدرش قول داد كه پس از بازگشت از اروپا، نوز را بركنار خواهد كرد. تجار به گفته وليعهد اعتماد كردند و بعد از يك هفته تحصن به تهران بازگشتند.
در سال ١٢٨٤ (١٣٢٣ ق.) قند، در بازار كمياب و گران شد. دولت بهجاى تلاش براى حل مشكل با احضار شمارى از تجار و از جمله چهار تن از تجار سرشناس و معتبر بازار به دستور علاءالدوله، حاكم تهران، چند نفر از آنان را به فلك بستند و چوب به پاهاى آنان زدند.
علاءالدوله به سيدهاشم قندى كه مردى متدين، نيكوكار و محترم بود، گفت:
چرا قند را گرانتر گردانيدهايد؟ حاج سيدهاشم گفت: در سايه پيشآمد جنگ روس و ژاپن قند كمتر مىآيد و باز در تهران ارزانتر از ديگر شهرهاست. گفت: مىگويند شما قند را كنترات كردهايد؟ گفت: ما كنترات نكردهايم و از بازرگان ديگرى مىخريم، و اگر كنترات هم كرده بوديم، در اين هنگام جنگ و آشوب، پيشرفت نتوانستى داشت. گفت: بايد نوشته دهيد قند را به بهاى پيشين بفروشيد. گفت: من چنان نوشتهاى نمىتوانم بدهم. ولى صد صندوق قند خودم دارم و به شما پيشكش مىكنم و ديگر هم به داد و ستد نپردازم .... حاج سيدهاشم [و حاج سيداسماعيلخان] را به فلك بستند و به زدن پرداختند، و چون پسر حاجى سيدهاشم بىتابى مىنمود و خود را به روى پاهاى پدرش مىانداخت، علاءالدوله دستور داد پاهاى آن دو تن را باز كردند و اين بار اين را به فلك بستند و پانصد چوب به پاهايش زدند.[١]
در پى اين حركت قلدرمآبانه و نسنجيده حاكم تهران، سعدالدوله وزير تجارت استعفا كرد و عينالدوله، صدراعظم، با اين تصور كه او را عامل گرانى قند معرفى و مجازات كردهاند، به كاشان تبعيدش كرد؛ در حالى كه علت تبعيد او مخالفت با اقدام علاءالدوله بود. از سوى ديگر
[١]. احمد كسروى، تاريخ مشروطه ايران، ص ٥٩