آشنايى با انقلاب اسلامى ايران - منصورى، جواد - الصفحة ١٧٨
اين سخنرانى و انتشار اعلاميه شديداللحن پس از آن، تمامى تحليلها و برنامهريزىهاى سياسى- امنيتى رژيم و آمريكا را برهم زد؛ چرا كه آنان انتظار نداشتند كه امام، آمريكا و اسرائيل را مستقيماً محكوم كند و آنان را خائن، جنايتكار و منفور بداند. ايشان در اين سخنرانى صريحاً خواستار سقوط رژيم و قطع سلطه آمريكا و نابودى اسرائيل غاصب شد.
از اين رو اگر تا روز چهارم آبان ١٣٤٣ تصور رژيم شاه اين بود كه امام در مقابل استبداد و فساد قيام كرده است، اين سخنان نشاندهنده مقابله و ضديت وى با سلطه آمريكا و اسرائيل بود.
سرانجام در سيزدهم آبان ١٣٤٣ به دستور آمريكا و با وجود عدم تمايل محمدرضا، به دليل ترس از تكرار قيام پانزدهم خرداد، امام به تركيه تبعيد شد.[١]
ساواك علاوه بر تدابير گسترده امنيتى در شهرهاى بزرگ، اطلاعيهاى به اين شرح منتشر كرد:
طبق اطلاع موثق و شواهد و دلايل كافى، چون آقاى خمينى و تحريكات مشاراليه عليه منافع ملت و امنيت و استقلال و تماميت ارضى كشور تشخيص داده شد، لذا در تاريخ سيزدهم آبان ماه ١٣٤٣ از ايران تبعيد گرديد.[٢]
[١]. ارتشبد فردوست در اين باره مىنويسد:« منصور برنامههاى مهمى به سود غرب داشت كه يكى از آنها كاپيتولاسيون بود كه با مقاومت جدى امامخمينى مواجه شد. مخالفت ايشان با نفوذ آمريكا و غرب و اقدامات محمدرضا در دوران منصور شدت گرفت و بالاخره منجر به تبعيد ايشان به تركيه گرديد. همانطور كه منصور به دستور آمريكا و با اختيارات ويژه به صدارت رسيد، تبعيد امام خمينى نيز به دستور مستقيم آمريكا بود. تصور من اين است كه شخص محمدرضا تمايلى نداشت و بهتر است بگويم از انجام آن واهمه داشت. شب قبل از تبعيد امام، محمدرضا در كاخ ميهمان داشت و حدود بيست نفر مدعو داشتند. منصور نخستوزير نيز حضور داشت. منصور حدود نيم ساعت با محمدرضا در وسط سالن قدم مىزد و من متوجه آنان بودم. استنباطم اين بود كه منصور در موضوعى پافشارى مىكند و محمدرضا موافق نيست. يك بار شنيدم كه محمدرضا به منصور گفت: چه اصرارى داريد؟ بالاخره محمدرضا مرا خواست و با بىميلى گفت: ببينيد نخستوزير چه مىخواهد؟ منصور مطرح كرد كه هرچه سريعتر آيتالله خمينى به تركيه تبعيد شود. گفتم: به پاكروان بايد گفته شود. گفت: تلفن كنيد! تلفن كردم. پاكروان گفت: آيا مىتوانم با شاه صحبت كنم؟ به محمدرضا گفتم، او به اتاق ديگرى رفت و با وى صحبت كرد. دستور تبعيد امام صادر شد و همان شب، مولوى، رئيس ساواك تهران، به همراه نيروهاى هوابرد به قم رفت. ايشان را به تهران آورد و صبح روز بعد با هواپيما به تركيه تبعيد شدند.( حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ج ١، ص ٥١٦.)
[٢]. روزنامههاى ١٣ آبان ١٣٤٣.