شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٠٦ - مناط در مفهوم شرط
جملۀ شرطى اخباريه:آن است كه تالى آنها متضمن حكايت از يك واقعيتى و اخبار از يك امرى باشد اما مخبر در مقام اخبار،گاهى به طور حتم و جزم اخبار مىكند (مثلا مىگويد:زيد آمد،بكر مرد و...)و گاهى به نحو معلق اخبار مىكند(مثلا مىگويد:اگر شما به منزل ما بيايى،ما هم به منزل شما خواهيم آمد).حال،در جملات شرطى خبرى،دو مقام از بحث وجود دارد:
١.مقام ثبوت و واقع و خارج كه محكى عنه است.
٢.مقام اثبات و اخبار و حكايت از آن واقعيت.
به حسب مقام حكايت و اخبار،هميشه و همه جا حكايت تالى،معلق بر مقدم و مترتب بر او است اما به حسب واقع و خارج،چهار صورت دارد:
گاهى در واقع هم(مثل مقام حكايت)تالى،مترتب بر مقدم است.مثل:علت و معلول،ان كانت الشمس طالعة فالنهار موجود.
گاهى در واقع،قصه به عكس است.يعنى مقدم،مترتب بر تالى است و تالى، مترتب عليه است.مثل اينكه تالى،علت وجود مقدم است(عكس مثال بالا).
و گاهى در واقع،مقدم و تالى،متلازمان هستند و هر دو،معلول علت ثالثهاند و ترتبى بر يكديگر ندارند.مثل ان كانت النهار موجودا كان العالم مضيئا(كه هر دو، معلول طلوع شمساند).
و گاهى در واقع،مقدم و تالى،متضايفان هستند.مثل:ابوت و بنوت در ان كان زيد ابا لعمرو فالعمرو ابن له.
اما دلالت جملۀ شرطى بر اينكه اين شرط،شرط منحصر و سبب منحصر است و جانشين ندارد،اين دلالت،به توسط اطلاق و مقدمات حكمت است.
معناى انحصار اين است كه شرطى كه در قضيۀ شرطى ذكر شده،اولا تمام السبب است نه جزء السبب كه جزء ديگرى هم همراه او باشد؛و ثانيا يگانه سبب است و سبب مستقل ديگرى در عرض او نيست كه بتواند جانشين او شود و اثر بر او بار شود.
حال،دلالت جملۀ شرطى بر اين معنا،به توسط اطلاق است.يعنى مولى در مقام بيان بوده؛اگر سبب ديگرى در كار بود كه اين حكم بر او هم مترتب شود،بر مولى بود