درآمدى بر نظريه نهادى - ايروانى، محمد جواد - الصفحة ١٠٤ - ٢- نگرشهاى حاكم بر مطالعه ساختار سازمانى
اهميت رابطه محيط سازمان صورت گرفته است. سازمان به عنوان سيستم فرعى در چارچوب يك واحد اجتماعى جامعتر تلقى شده و محيط بيشتر به عنوان عامل تثبيت تلقى مىشود و نه يك منبع مقاومت [طورى] كه رسالت خاص سازمان را استمرار و مشروعيت مىبخشد. بدينطريق پارسونز ديدگاه تئورىپردازان سيستمهاى باز را در طرز برخورد با محيط، پيشبينى مىكند.
دو ديدگاه كاملا متفاوت در مورد سازمانها مورد بحث قرار گرفته است، چگونه اين نقطه نظرات متفاوت پيدا شده است؟ توضيحات بسيارى براى توضيح اين سئوال ارائه گرديده است. از آنجائيكه هركدام از اين توضيحات موضوع را روشنتر مىكند، ما به طور مختصر آنها را مرور خواهيم نمود.
لارنس و لورش مطرح مىكنند كه ممكن است برخى از تفاوت در ديدگاهها ناشى از تفاوت تجربى و يا زمينه تجزيه و تحليل آنان باشد. آنها خاطر نشان مىكنند كه بين تئورىپردازان عقلانى يا كلاسيك، آنطور كه آنها آن را مىخوانند، فايول، مونى و اورديك افرادى اهل عمل و با تجربه مديريتى بودند. آموزش تيلور در مهندسى صنعتى بود. برعكس در ميان تئورىپردازان سيستم طبيعى، مايو، روتلسبرگر، سلزنيك، مكگرگور و پارسونز همگى داراى زمينههاى آكادميكى بودند كه عمدتا تجربه دانشگاهى داشتند. (استثناهاى اين تقسيمبندى از يك طرف وبر بود كه استاد دانشگاه بود- اگر چه با توجه به شيوه زندگى و تجربياتش او به عنوان محقق منزوى قلمداد مىگردد- و همچنين گيلوليك كه فردى آكادميك بود. البته از طرف ديگر، بارنارد يك مدير اجرايى شركت بود). لارنس و لورش مطرح مىكنند كه زمينههاى مختلف موجب عكس العملهاى مختلف اين تحليلگران نسبت به سازمان بودند. با زمينه دانشگاهى كه ساختار نيافته است، تحليلگران سيستم طبيعى تمايل مىيابند كه عكس العمل منفى به رسميتگرايى يك كارخانه صنعتى نشان دهند و حتى ممكن است كه نيازهاى خود را به استقلال را به كاركنان اين وضعيت نسبت دهند.
دومين توضيح ارائه شده اين است كه تحليلگران بر انواع مختلف سازمانها توجه