درآمدى بر نظريه نهادى - ايروانى، محمد جواد - الصفحة ١٠٥ - ٢- نگرشهاى حاكم بر مطالعه ساختار سازمانى
كردند. بيشتر احتمال مىرود كه تحليلگران سيستم عقلائى به بررسى شركتهاى صنعتى و بوركراسى دولتى بپردازند در حاليكه تحليلگران سيستم طبيعى تمايل دارند كه توجه خود را بر سازمانهاى خدماتى و حرفهايى متمركز نمايند- مدارس، بيمارستانها و از آنجائيكه درجه رسميت و معين بودن هدفها در طيف وسيعى از سازمانها تغيير مىكند؛ كاملا محتمل است كه تحليلگران سيستم عقلانى در منتهى اليه ساختار يافتهتر و تحليلگران سيستم طبيعى در منتهى اليه كمتر ساختار يافته اين طيف متمركز باشند.
سومين توضيح مرتبط با تفاوتهاى بين دو نگرش از ديدگاههاى لارنس و لورش بر مىخيزد كه مطرح مىنمايند، اشكال سازمانى ممكن است به عنوان كاركردشان در محيط خود تفاوت كند: «به عبارتى ساده تئورى كلاسيك (عقلايى) براى محيطهاى با ثباتتر مناسب مىباشد در حاليكه تئورى روابط انسانى (طبيعى) براى موقعيتهاى پويا مناسب است».
اگر چه ممكن است تفاوتهاى زمينههاى (فكرى) تحليلگران يا سازمان خاصى كه آنها انتخاب مىكنند، دليل اختلاف اين دو ديدگاه به حساب آيد، اما به نظر اسكات فاصله اين ديدگاهها عميقتر از آن است كه در اين توضيحات ارائهشده است. اختلاف اساسى در بطن اين نگرشها اختلاف در ديدگاههاى اخلاقى و منطقى است.
نظريهپردازان طبيعى و عقلانى به نظريات مختلفى درباره روابط واقعى و مناسب افراد شركتكننده در سازمانها گرايش دارند. طوريكه تئورىپردازان سيستم عقلانى مطرح مىكنند كه فقط رفتار برگزيده افراد به سازمان مربوط مىباشد و صرفا اين رفتارهاى «وظيفهمدار» است كه در حيطه موضوع قرار مىگيرند. تئورىپردازان سيستم طبيعى مايلند كه تعريف رفتار مرتبط سازمانى را توسعه دهند تا جنبههاى بيشترى از گرايشات و فعاليتهاى افراد را دربر گيرد. آنها اين كار را در دو زمينه انجام دادهاند: (اول) رفتارهايى كه در واقع بر رفتار وظيفهايى افراد تأثير دارد و بنابراين به