درآمدى بر نظريه نهادى - ايروانى، محمد جواد - الصفحة ٣٢ - ٢- ٣- نهاد در حوزه مردم شناسى
نهاد از نظر فرويد قديمىترين بخش روح است و شامل همه چيزهايى است كه به ما به ارث رسيده و شامل غرايزى است كه اساس بدنى دارند. ميل نهاد، فزاينده است. فرد در ارتباط با محيط، كسب آگاهى مىكند و مىآموزد كه خواستههاى نهاد را برآورد. سرانجام فرد در محيط، نتايج اعمال خود را مىسنجد و واقعيات محيط را در نظر مىگيرد و كف نفس مىآموزد.[١] در ديدگاه فرويد «نهاد» معادل «غريزه» بكار رفته است و عمدتا غريزه بر آن مترتب مىباشد؛ به اين معنا كه منشأ نهاد، جسم و نيازهاى جسمى است و نهاد، افسار گسيخته است مگر آنكه تحت تأثير واقعيات برونى و غيرفردى مهار و كنترل شود.
٢- ٣- نهاد در حوزه مردمشناسى
مردمشناسان با تأكيد بر رابطه بين فرهنگ و نهاد، اقدام به تبيين نهاد نمودهاند. از نظر «مالينوفسكى» نهادها داراى قواعد و ضوابطى هستند كه به اسطورهها، قوانين دينى، اصول اخلاقى و قضاوت گروه اجتماعى پيوند دارد. براساس ديدگاه كاركرد گرايانه وى نهادها نيازهاى جوامع را برآورده مىسازند و از طرفى هر نهاد، جزئى از كل فرهنگ آن جامعه است.[٢]
دكتر روح الامينى در كتاب" زمينه فرهنگشناسى" خود درباره نهاد چنين مىگويد:
" لازم به يادآورى است كه اصطلاح انستيتو سيون در زبان فرانسه علاوه بر مفهومى كه به نهاد اجتماعى ترجمه گرديده به معنى مؤسسه، سازمان و مقررات شركتها (وضعشده از جانب يك يا چند نفر) نيز بكار مىروند كه ويژگيهاى نهاد اجتماعى درباره آنها صدق نمىكند. بدينمعنى كه معمولا فرد يا افرادى آن را
[١] - محسنى تبريزى، عليرضا- جزوه درسى روانشناسى اجتماعى، انتشارات دانشگاه تهران، ص ٥١.
[٢] - روح الامينى، محمود- زمينه فرهنگشناسى، انتشارات عطار، ١٣٧١ ص ٤٢.