درآمدى بر نظريه نهادى - ايروانى، محمد جواد - الصفحة ١٠٢ - ٢- نگرشهاى حاكم بر مطالعه ساختار سازمانى
مدلهاى سيستم عقلايى و سيستم طبيعى در جدول فوق مقايسه شد، در ادامه مطلب به شرح بيشتر آن پرداخته مىشود.
«در حالىكه مدل سيستم عقلايى بر ويژگيهاى سازمانى كه آنها را از ديگر گروهبنديهاى اجتماعى متمايز مىسازد متمركز مىباشد، مدل سيستم طبيعى بر وجوه اشتراك بين سازمانها و ديگر سيستمها تأكيد مىورزد. تئورىپردازان سيستم طبيعى انكار نمىكنند كه سازمانها داراى ويژگيهاى متمايز مىباشند، اما مطرح مىكنند كه اين ويژگيها تحت الشعاع نفود سيستمها و فرآيندهاى عمومى قرار دارند.
بنابراين اغلب هدفهاى نهائى خاص سازمانها به وسيله انرژىهايى كه صرف پيگيرى هدفهاى سيستم مىشود كه مهمترين آنها بقاست، تضعيف شده يا تحليل مىروند و با جنبههاى رسمى ساختار سازمانى كه مورد توجه زياد تحليلگران سيستم عقلانى است به عنوان زمينههاى كمرنگى براى ساختارهاى غيررسمى «واقعى» برخورد مىشود. در حاليكه نگرش سيستم عقلايى بر اهميت ساختار نسبت به ويژگيهاى افراد تأكيد مىكند، نگرش سيستم طبيعى اين اولويت را بر عكس مىكند- چنانكه بنيس اين گرايش را به عنوان «مردم بدون سازمان» مىخواند.
بسيارى از تحليلگران اوليه كه نگرش سيستم طبيعى را شكل دادند، مدل تحليل كاركردى را دربر مىگيرند هرچند كه آنها در زمينه ميزان صراحت و شدت به كار گرفتن اين مدل كاملا متفاوت مىباشند. تحليلگران روابط ا نسانى به نسبت بارنارد يا سلزنيك يا پارسونز كمتر مايلند كه به صورت آشكار و كاملى از اين مدل استفاده كنند. تمام مكاتب سيستم طبيعى وجود نيازهاى معينى براى بقاء سيستم را مد نظر دارند و كليه آنها توجه خود را به كشف مكانيزمهايى كه اين نيازها را برآورد كنند، معطوف مىدارند.
به نظر مىرسد ديدگاههاى مختلف در مورد محيط منسوب به نظريهپردازان سيستم طبيعى مىباشد. بسيارى از تحليلگران روابط انسانى آنرا به عنوان يك عامل ناديده مىگيرند. آنها- نظريهپردازان سيستم عقلايى- بر ترتيبات داخلى سازمانى و