جهانى شدن و جهانى سازى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٣ - ٨ - آيا جهانى شدن ممكن است؟
اگر دولتهاى كارتونى كرانه جنوب خليج فارس جاى خود را به يك حكومت صالح و جامع بدهد، تكبير مىگويم.
اگر اين همه دولتهاى يك وجبى و دو وجبى جاى خود را مثلا به بيست واحد سياسى منسجم و معقول بدهد، آن را نشانه رشد انسانى مىدانم و اگر جلو زورگوييها و مظالم دولتهاى مستبد بر ملتها زايل يا تخفيف يابد، نذرانه مىدهم.[١]
ولى طبيعت جهانى شدن نسبى غربى و جهانىسازى او را خوب مى- دانم و لذا از آن تشويش دارم. (بلى: من از قالُوا بَلى تشويش دارم) كه:
منجر به وجود آمدن يك اقليت تماميتخواه و اكثريت محكوم مىشود.
استثمار از نوع كامل آن به وجود مىآيد.
اخلاقيات و عادات خلاف فطرت غرب، جوامع را به تباهى مىكشاند.
ارزشهاى دين آسمانى (كه مصداق منحصر به فرد آن در جهان ما، اسلام است) كمرنگ مىگردد.
ماديات بر معنويات و سرشت انسانى چيره مىشود. و امثال آنها.
اگر جهانىسازى منجر به تركيب تكنالوژى غربى، توسعه و تعميم علوم طبيعى و انسانى، با جهانبينى و اخلاق اسلامى گردد، آن را معراج انسانى مىدانم، زيرا در اين صورت آسيبهاى پنجگانه فوق و امثال آنها تا حدود زيادى از بين خواهد رفت، ولى شايد اين تركيبحداقل در اوضاع كنونى- يك نوع ايدهآل باشد.
[١] - هر چند كه اين آرزوها با ملاحظه شرايط عادى چنانچه قبلا اشاره شد بعيد است.