جهانى شدن و جهانى سازى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٢ - ٨ - آيا جهانى شدن ممكن است؟
خودخواهى اقوام.
حس برترىجويى و رياستطلبى انسانها.
نواقص بىشمار سلطهجويان بين المللى كه چهرهشان براى اغلب مردم دنيا در جنگهاى محلى و حوادث روزمره كه پوستين را براى شبشى مىسوزانند، آشكار شده است.
حوادث غير مترقبه و غير پيشبينى شده طبيعى و اجتماعى.
همه اينها از موانع جهانى شدن به تفسير فوق است.
ولى اگر تصور شود كه انديشه جهانى شدن حتى به مراتب محدودتر آن نيز واقع شدنى نيست، بايد آن را نشانه كم عقلى دانست، و لذا ملتهايى كه در جهانى شدن نقشى ندارند، بايد طرحى براى جهانىسازى داشته باشند.
من مخالف مطلق جهانىسازى نيستم و اگر جهانى شدن غربى به نابودى بتپرستى، آدمپرستى، مسلكهاى خرافى، روشهاى افراطى و تفريطى در شرق و نيز خود غرب برسد، از آن استقبال مىكنم.
و اگر جهانىسازى غربى، مردم مغرب زمين را از دين انجيلهاى چهار گانه كشيشان كه هيچ ربطى به دين حضرت عيسى عليه السلام ندارد، نجات دهد من به او آفرين مىگويم.
اگر جهانىسازى براى يك ميليارد انسان چينى زمينه تعقل و استقلال فكرى را فراهم نمايد و سلطه غير انسانى حكومتهاى استبدادى اين كشور را ضعيف يا نابود كند، تا مردم از زندان انديشههاى خرافى رسمى آزاد شوند، از آن تقدير به عمل مىآورم.