خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٨ - ٥/ ٢ خاطره اى از سفر به آفريقاى جنوبى«ديدار با احمد ديدات»
فرزندش مىگفت: «پدرم با همين شرايط سختى كه دارد باز از اسلام دفاع مىكند. شب گذشته يك كشيش مسيحى كه سابقه مناظره با ايشان را داشت به اينجا آمد و به خيال خود مىخواست او را تحت تأثير قرار دهد و تبليغ مسيحيت كند. در ماه اكتبر نيز كشيش ديگرى آمد و به پدرم گفت: ببين محمد با تو چه كرده است؟ قرآن نمىتواند تو را نجات دهد؛ امّا اگر عيسى را خدا بدانى، تو را نجات خواهد داد!
پدرم بدون اين كه عصبانى شود به وى گفت: كتابت را بخوان (نگفت: كتاب مقدّس را بخوان، بلكه گفت: كتابت را بخوان) باب نوزده، آيه سى از «سِفْرِ تكوين» تورات را بخوان. كتاب مقدّس، اينجا بود. دست او داديم و او آيات مورد اشاره را خواند كه: لوط، شراب نوشيد و سپس در حال مستى با دخترانش زنا كرد. دختران نيز از اين زنا حامله شدند و هر كدام پسرى به دنيا آوردند كه نَسَب بعضى از انبيا، مانند: داوود و سليمان و عيسى، به آنان مىرسد.[١]
كشيش پس از خواندن آيات ياد شده، آن چنان شوكه شد كه با عصبانيت از جا برخاست و به پدرم گفت: تو شيطانى! و سپس منزل را ترك كرد».
بارى، آرامش، وقار، ايمان و صلابت اين مرد واقعاً شگفتانگيز بود. من در برابر تحمّل، مقاومت و بزرگى او احساس كوچكى كردم، در يك جمله ديدار احمد ديدات در بستر بيمارى، درس پايدارى، مقاومت، رضا و سپاسگزارى خداى سبحان، و درس تلاش تا آخرين رمق براى ترويج اسلام بود.
هنگام خداحافظى يكى از تأليفات خود را به من اهدا كرد و با اشاره پسرش و با كمك او با سر انگشت آن را امضا كرد، من نيز ترجمه كتاب اهل بيت در قرآن و حديث و كتاب كيمياى محبت به زبان انگليسى را به او اهدا كردم.
در پايانِ اين ديدار، دست بر بازويش گذاشتم و هفت بار سوره حمد را تلاوت كردم و با حال خاصّى كه پيدا كرده بودم از خداوند متعال خواستم كه به او توفيق
[١]. اين جمله آخر، مربوط به سلسله نسب پدران عيسى عليه السلام است كه در انجيل( متّى: باب ١؛ لوقا: باب ٣) آمده است!