خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٧ - ٥/ ٢ خاطره اى از سفر به آفريقاى جنوبى«ديدار با احمد ديدات»
مىشود، معده آن قدر قدرت دارد كه سرِ لوله پلاستيكى كه غذا را به آن منتقل مىكند هضم مىشود و هر ماه بايد لوله را عوض كنيم».
هنگامى كه مشغول گفتگو بوديم، لحظاتى «حوّا» همسر سالخورده و فداكارش وارد اتاق شد. آقاى احمد ديدات تا چشمش به همسر باوفايش افتاد، حالش منقلب شد و اشك در چشمهايش حلقه زد. آرامش آموزندهاى بر احمد و همسرش حاكم بود.
فرزندش در ادامه اين ديدار گفت: «مادرم هشت سال است كه به خاطر پرستارى از پدر، از خانه بيرون نرفته! او خواندن و نوشتن نمىداند، ولى شبانهروز سه چهار بار به پدرم آمپول تزريق مىكند و روزى دو بار، او را ماساژ مىدهد. همين مراقبتها موجب شده كه بدن پدر زخم نشود. خوشبختانه درد هم ندارد و ما از اين جهت، خداوند را شاكر و سپاسگزاريم.
با همه اين احوال، پدرم از همه اخبار دنيا آگاهى دارد، حتى آخرين اظهارات وزير خارجه ايران درباره موضوع هستهاى را شنيده است و دشوارىهايى كه مردم ايران با آن روبهرو هستند را مىداند. روزنامهها را جلوى صورت ايشان مىگيريم، مىخواند، كتاب هم مطالعه مىكند».
جالب توجه اينكه او با پلكهاى چشمش سخن مىگفت. بدين سان كه فرزندش اعداد را با سرعت مىشمرد تا به حرف مورد نظر پدر (طبق جدولى كه در اتاق نصب شده بود) برسد. وقتى به آن حرف مىرسيد، پدرش پلك چشم خود را حركت مىداد. او مجدداً اعداد را مىشمرد، تا به دومين حرف مورد نظر برسد، و همچنين تا حروف يك كلمه و بعد كلمات يك جمله تكميل گردد. طبيعى است كه اين گونه سخن گفتن، بسيار دشوار و طولانى است.
نكته فوقالعاده مهم، اينكه او با اين حال و با همه مشكلاتى كه با آن روبهرو بود، باز هم از اسلام در برابر مسيحيت دفاع مىكرد. مبلّغان مسيحى با او ديدار داشتند و با او گفتگو مىكردند!