خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٢ - ١/ ١٧ دو كرامت از حضرت عبدالعظيم حسنى عليه السلام
١/ ١٧ دو كرامت از حضرت عبدالعظيم حسنى عليه السلام
آية الله سيد عبدالجواد عَلَم الهُدى، در ضمن سخنرانىاى در تالار شيخ صدوقِ
آستان مقدس حضرت عبدالعظيم عليه السلام، دو كرامت از آن حضرت نقل كردند. من از ايشان تقاضا كردم كه آنها را مكتوب كنند. ايشان در تاريخ ٢٥/ ٧/ ١٣٧٦ متن ذيل را ارسال فرمود:
مرحوم مغفور سيّد عبدالمهدى سِلمى نجفى، پسر دايى پدرم، كه در زمان رضاخان پهلوى در تهران تبليغ مىكرد، به دستور طاغوت وقت دستگير مىشود. ايشان بعد از آزادى به ما فرمود: بعد از يك سال زندان به شهر بيرجند تبعيد شدم. يكى از شبها كه بسيار دلتنگ بودم، به حضرت عبدالعظيم متوسّل شدم و با چشم گريان به خواب رفتم. در رؤيا ديدم وارد مجلسى شدم كه جالسين همه روحانى بودند، و صدر مجلس، سيّد عبدالعظيم با صورتى نورانى و مجلّل نشسته است. جلو رفتم و بعد از سلام شكايت حالم را به عرض رساندم.
فرمودند: «وقتى در تهران بودى نزد ما نمىآمدى؛ ولى بعد از اين به ديدار ما بيا.»
از خواب بيدار شدم و تا صبح فكر مىكردم. بعد از اذان صبح مأمور شهربانى در منزل آمد و گفت: عبدالمهدى سِلمى اينجاست؟
در منزل رفتم و خود را معرّفى كردم، گفت: مرخّص شدى، هر كجا مىخواهى برو!