خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٥ - ٤/ ٣٤ شفاى بيمارى در مدينه با عنايت حضرت فاطمه عليها السلام
ايشان در عالم خواب التماس مىكنند كه: شما كى هستيد؟ مگر با من نسبتى داريد؟
مىفرمايند: من فاطمه هستم.
بعد از اين خواب ايشان از من خواست كه هر طور شده بايد امسال به حج برويم. روز ٢٣ شعبان به معاونت امور روحانيون بعثه مقام معظم رهبرى تلفن كردم و با مسئول اعزام روحانيون عمره صحبت كردم. وقتى حضورى خدمتشان رسيدم، هنوز صحبت نكرده بودم كه ايشان گفت: آقاى اشرفى! مايليد در ماه رمضان [به عنوان روحانى كاروان] به مكه برويد؟ پاسخ مثبت دادم و بلافاصله دستور داد اسم بنده را براى حج همان سال بنويسند. سفر ايشان هم به طور معجزهآسايى درست شد.
وقتى مشرّف شديم، در مدينه منوّره، با حرم، فاصله چندانى نداشتيم، اما درد پاى ايشان بيشتر شد، به طورى كه هر ده قدمى كه راه مىرفتند، روى صندلىاى كه تهيه شده بود، مىنشستند و مجدداً حركت مىكرديم.
شب اوّل خيلى مشكل بود. اما شب دوم كه مشرف شديم، وقتى برگشتيم، خدا شاهد است كه ايشان اصلًا پادردى نداشت! از ايشان پرسيدم: چه شد؟
گفت: به مادرم زهرا عليها السلام گفتم كه حاجتم را برآورده سازد.
سؤال كردم: آيا در قبرستان بقيع گفتى؟
گفت: سمت باب جبرئيل، جا نمازم را پهن كردم و نماز خواندم و پس از نماز، سرم را به ديوار گذاشتم و عرض كردم: شما مرا دعوت كرديد و من اجابت كردم. بايد شفايم بدهيد. بعد دستمالم را به باب جبرئيل كشيدم و به پايم ماليدم.
از آن زمان، پا درد ايشان به طور كامل خوب شد و صندلى را كنار گذاشت. وقتى به ايران برگشتيم فرزندانمان تعجب كرده بودند و پرسيدند: چه كار كرديد؟
گفت: شفايم را از مادرم، حضرت زهرا عليها السلام گرفتم و آمدم.
بعد از آن هر عكسى كه از پاى ايشان گرفتند، گفتند: هيچ اثرى از آرتروز مشاهده نمىشود. در حالىكه عكسهاى قبلى بر بيمارى ايشان صحّه گذاشته بود.