خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٩ - حكمت شفا نيافتن جوان بيمار
آنها در حال حاضر حدود صد سال دارند و در تهران زندگى مىكنند، و اداره زندگى آنها توسط اينجانب است.[١]
يافتن قبرى با كمك صاحب قبر!
مرحوم هاشم عبداللهى يكى از شاگردان درس جامع السعاداتِ پدرم در مسجد جامع [در بازار تهران] بود. پدرم در مسجد جامع، شبستان چهل ستون، سه ساعت بعد از مغرب نماز عشا را مىخواند و بعد جامع السعادات مىگفت. ده دوازده نفر از متدينين در اين جلسه حضور داشتند.
ايشان مىگفت: وقتى درس پدرت آمدم ديدم هيچ چيز غير از خدا براى من ارزشى ندارد.
پس از فوت آقاى عبداللهى جنازه او را به مشهد بردند و در بهشت رضا صلوات الله عليه دفن كردند. من آمدم مشهد به نيابت از ايشان زيارت كردم، تاكسى گرفتم رفتم بهشت رضا، آدرس قبر او را نداشتم، ايستادم گفتم: هاشم آقا من آمدم زيارت قبر شما، مرا راهنمايى كنيد، بلد نيستم.
ديدم گويا كسى دو تا كتف مرا گرفت از چپ و راست مرا اين طرف و آن طرف برد، يك جا بدون جهت ايستادم، ديدم روى يك قبر در فاصله يك مترى من نوشته: «هاشم عبداللهى تهرانى».
حكمت شفا نيافتن جوان بيمار
صبحهاى جمعه با پدرم به زيارت حضرت عبدالعظيم عليه السلام مىرفتيم، يك روز در بازگشت از حرم مغازهاى را در بازار قديم شهر رى كه نزديك چهار سو بود نشان داد و فرمود:
در اينجا سيدى بود كه هر وقت از اين مغازه عبور مىكردم قدرى كنار او مىنشستم. الآن نظير آن مرد وجود ندارد. وى عطار بود، يك روز تعريف كرد كه پسرى
[١]. گفتنى است كه آية الله تهرانى اين مطلب را در تاريخ ٧/ ١/ ١٣٨٤ براى نگارنده نقل كرد.