خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١ - ١/ ٢ تشرف آقاى عبد الرحيم بلورساز
دنيا رفته؛ ولى داستان تشرف وى را كه از خودش شنيده بود، بازگو كرد كه با آنچه از آية الله صافى شنيده بودم، اندكى تفاوت داشت.
بارى، پس از پىگيرىهاى زياد، از طريق آقاى حكيمباشى توانستيم شماره تلفن آقاى بلورساز را پيدا كنيم و حجة الاسلام و المسلمين جناب آقاى الهى خراسانى ملاقاتى را ترتيب داد كه در حرم مطهر رضوى، در شبستان شيخ بهايى، به همراه ايشان، ديدارى با جناب آقاى بلورساز داشته باشيم.
روز پنجشنبه ١٠/ ١/ ١٣٩١ ساعت ٣٠/ ٩ صبح پس از زيارت ثامن الحجج عليه السلام و دعا، وارد شبستان شيخ بهايى شدم. آقاى بلورساز به دليل اين كه توان راه رفتن نداشت،[١] روى صندلى چرخدار، در كنار پسرش منتظر ما بود كه به محض ورود به شبستان، مرا شناخت. پس از سلام و حال و احوال، چشمهايش را بوسيدم. اندكى بعد، آقاى الهى خراسانى هم رسيد، و پس از مشورت، براى گفتگو با آقاى بلورساز، راهىِ دفتر آقاى الهى در پژوهشگاه آستان قدس رضوى شديم. ما جلو رفتيم و آقاى بلورساز هم با كمك فرزندش به دنبال ما آمدند.
در دفتر آقاى الهى، قبل از اين كه ايشان ماجراى تشرّف خود را بيان كند، اينجانب به نقل اين ماجرا توسط آقايان صافى و سيّدان اشاره كردم و اظهار تمايل كردم كه داستان را از زبان خود ايشان بشنويم.
ايشان پرسيد، چه قدر وقت براى صحبت كردن دارم؟ عرض كرديم: هر قدر طول بكشد، مانعى ندارد. سپس ايشان به تفصيل، ماجراى بيمارى و شفا يافتن خود را بدينسان بيان كرد:
بسم الله الرحمن الرحيم
اسم: عبد الرحيم. فاميل: بلورساز مشهدى. اسم پدر: محمد تقى. ساكن خراسان رضوى. بنده [در سال ١٣٥٥ شمسى] مبتلا شدم به ناراحتى دندان. به چند پزشك
[١]. ظاهراً به علت كهولت سن و سكته يك دست و يك پاى او از كار افتاده بود.